بزرگ بود و از اهالي امروز. از مردمان ديروز... با تمام افق هاي باز نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد.
صداي سازش به شکل حزن پريشان، واقعيت بود و پلکهايش مسير نبض آهنگ را به ما نشان مي داد.
دستهايش وقتي ساز را به دست مي گرفت هواي صاف را ورق مي زد و مهرباني را به سمت ما مي کوچاند. آري  به شکل زمان خود بود.!

او عاشقانه ترين انحناي وقتش را براي آينه تفسير کرد. آنقدر با ملودي ها عشقبازي کرد تا ماندگار شد.
او "بابک بيات" است.. مرد ولايت عشق!

مردي که وقتي آهنگ مي ساخت مانند باران پر از طراوت تکرار بود.

حال بيست و چهارمين جشنواره موسيقي فجر است و "بامداد بيات" يادگار او!

مي خواهد بگويد سلام پدر
مي خواهد بگويد .. آري تنه ي خشک درخت خونه مون افتاد و تن به خاک کوچه داد.
 پدر مي داني ديگر از اون همه کوچه صدا نمي آيد.

گويا هنوز هم مي شنويمش ! مي شناسيمش!
درست است همه اهالي موسيقي دوست و موسيقي دان!

 گروه "بامداد بيات" به افتخار "بابک بيات" در يکي از شبهاي جشنواره موسيقي فجر ساز به دست مي گيرند تا نشان دهند که  آهنگهاي استاد بيات ردايي از غم داشت.

مي خواهند بگويند با رفتنش جهان نيز غم انگيز شد..  آري با رفتنش قلب ترانه شکست و غمي به وسعت کوه به جامعه موسيقيدانان فرود آورد.

ديگر آنقدر مي دانيم که بايد فاصله ها را بپذيريم.. اما اين فاصله ها اين بار با نواي موسيقي يادگارش کم خواهد شد.

مي دانيم استاد بيات در جشنواره به انتظار خواهد نشست تا بيايد و آهنگسازي يادگارش را سبک و سنگين کند.
استاد بزرگ ، بامداد و گروهش مي خواهند ترانه شان را به تو تقديم کنند تا لبخند بزني!