بازسازي كودكانه يك تراژدي

كمتر هنرمند يا تماشاگر علاقهمند به تئاتر را ميتوان در همين كشور خودمان پيدا كرد كه داستان هملت و ترديدهاي تمام ناشدنياش را نداند يا اين كه اجراي نمايشي از هملت يا برگرفته از متن اصلي نمايشنامه شكسپير را نديده باشد.
اما در اين ميان برداشت تورستن لتزر كه اين روزها با ترجمه خوب ناصر حسينيمهر و كارگرداني رضا بابك در تالار ايرانشهر از هملت در حال اجراست بايد خيلي متفاوتتر از تجربههاي قبليمان از نمايشنامه شكسپير باشد.
تورستن لتزر درنمايشنامه هملت شازده كوچولوي دانمارك ، زمان را به عقب برميگرداند و كودكيهاي هملت بازيگوش و كنجكاو و در عين حال اهل تفكر و انديشه را با همان ترديدهاي معروف و آشنايش، سالها پيش از بازگشت به دانمارك و مواجه شدن با قتل پدر و پادشاهي عمويش برايمان روايت ميكند.
در نمايش رضا بابك هملت روشنفكر و مسائل و ترديدهاي بزرگش به يك كودك كنجكاو با سوال مهم او درباره خوبيها و بديهاي دنيا تبديل شده است. هملت در نمايش بابك بيشتر به دنبال كشف حقيقت زندگي است و با همين نگاه كودكانه و سادهاش خشونت و زشتي دنيا را به باد انتقاد ميگيرد؛ امادرعينحال باز هم شخصيت ضعيف و ناتواني است. هملت كوچك نمايشنامه لتزر همه خصلتهاي هملت شكسپير را دارد، با اين تفاوت مهم كه دنياي او هنوز با دنياي چند سال آيندهاش متفاوت است و نگاه او نگاهي سادهتر و كنجكاوتر.
نكته مهم در مورد هملت شازده كوچولوي دانمارك اين است كه همزمان با به عقب بردن داستان و ورود به دنيايي سادهتر، تصور تكرار تاريخ و هميشگي بودن چالش ميان جنگ و خشونت با صلح و دوستي مورد تاكيد قرار ميگيرد.
گويي به قتل رساندن پدر هملت، در دنياي داستان بارها و بارها پيش از وقوع در حال تكرار بوده است و همچنان تكرار خواهد شد.
اين همان مساله اصلي است كه فاصله ميان دنياي بزرگترها و جهان كودكان را در بخشهايي از زيرمتن نمايش مورد توجه قرار ميدهد. چنان كه هملت بازيگوش نمايش رضا بابك كاملا شبيه هملت پريشان احوال شكسپير است و كلاديوس و پلونيوس هم همان مردان (بزرگترهاي) شرير دوران پس از خود هستند.
اما تبديل هملت جوان و روشنفكر به كودك عروسكباز و رويدادهاي اصلي نمايشنامه شكسپير به رويدادهاي غيرجدي اما مشابه در ساختاري جديد از نمايش امروزي هملت شازده... بيشتر يك دلقكبازي تراژيك ساخته است كه به هر صورت ميتوان آن را در ادامه متن اصلي به گونهاي موثر مورد ارزيابي قرار داد. با اين تفاوت كه نمايشنامه لتزر و نمايش رضا بابك در ساختار جديد بيشتر مناسب اجراي صحنهاي براي مخاطبان كودك و نوجوان است.
ساختار نمايش به طور مشخص گستره ارتباط و محدوده مخاطبانش را همراه با خود تعيين ميكند. نتيجهگيري، اتفاقات داستان، شعارها و پند و نصيحتها و حتي ترديد كودكانه هملت (كودك بودن يا كودك نبودن) همگي مولفههايي هستند كه خواسته يا ناخواسته گروه سني اصلي مخاطبان نمايش را مشخص ميكنند و تازه هر چقدر كه از زمان اجراي اين پارودي نسخه هملت ميگذرد، اين موضوع قوت بيشتري مييابد.
ولي عليرغم همه ويژگيهايي كه متن دارد و اجرا هم ناگزير از به نمايش درآوردن آن نشان ميدهد، بظاهر رضا بابك خواسته هملت شازده به خوراكي براي مخاطبان با گروه سني بالاتر تبديل شود و همين مساله بسياري از ارزشها و ظرفيتهاي جذاب متن را نيز زير سوال برده است.
ناگفته پيداست كه نمايش براي رسيدن به اين هدف و در فرآيند توليد و تبديلسازي از متن و ترجمه آن، پا را فراتر گذاشته و با اضافه كردن و تحميل كنايهها و متلكهاي امروزي كه بسرعت هم رواج پيدا كرده است و در بيشتر نمايشهاي در حال اجراي اين روزها ديده ميشود بين تئاتر و مخاطبان آن فاصله انداخته است.
مساله اصلي در نمايشنامه و حتي در خود نمايش موضوع ساده و در عين حال مهم و متعلق به دنياي كودكانه مخاطبان آن است و مسلما آرايش دادن آن با مسائل ومشكلات نامانوس با داستان جهان كودكانه و سالم نمايشنامه را هم آلوده به مسائلي ميكند كه اصلا در تناسب با كليت و هدفمندي اصيل آن نيست.
شايد اگر نمايش براساس اهداف و چارچوب مورد انتظار متن پيش ميرفت، نمايشنامه جذاب و ساده تورستن لتزر، خيلي بيشتر و بهتر از اين ميتوانست با مخاطبانش ارتباط برقرار كند و تاثيرگذارتر باشد.
طراحي صحنه خالي رنگ و بزرگ وخاكستري نمايش هم بيش از آن كه تداعيگر دنياي ذهن و فضاي غالب بر مضمون داستان باشد، نمونهاي از فضاي متعادل و قدرتمند قصه است و رنگها و خطوط را تنها ميتوان در لباس بازيگران و ديگر جزييات صحنه مشاهده كرد؛ هر چند موسيقي و حضور گروه دلقكها در صحنه و بويژه دلقكي كه صداي جيرجير ميشنود، بخشي از سردي حاكم برفضاي اجرا را كاهش ميدهند، اما در هر صورت كليت نمايش بيشتر تحت تاثير دنياي بزرگترهاست تا جهان مورد علاقه قهرمان داستان!
شايد اگر نمايش بابك كاملا براساس متن نمايشنامه هملت ويليام شكسپير كار ميشد، ما هم ميتوانستيم چنين صحنه و فضايي را در آن بپذيريم؛ اما دشوار است كه بپذيريم هملت نمايشنامه لتزر تا اين اندازه در تاريكي و سياهي و ميان برج و باروهاي خاكستري رنگ قصه دانمارك فرو رفته باشد.
گذشته از همه اينها شايد بازيگري و حضور خوب بازيگران در صحنه نمايش هملت شازده را بتوان مهمترين ويژگي مثبت و موثر نمايش رضا بابك دانست و از منظر جذابيتهاي بازيگري كليت اثر را نيز به گونهاي مثبت مورد ارزيابي قرار داد. در اين نمايش ليلي رشيدي با گريمي متفاوت نقش هملت كم سن و سال را بازي ميكند. رشيدي بخوبي و با جنب و جوش و حفظ فيگورهاي خاص توانسته بازيگوشيها و كنجكاويهاي هملت را در كنار پرستو گلستاني در نقش افيليا به نمايش بگذارد و از اين منظر نقش قهرمان را خوب از آب درآورده است.
پرستو گلستاني هم اگر چه نقش به مراتب سادهتري نسبت به رشيدي دارد، اما از عهده اجراي طنازيهاي كودكانه افيليا بخوبي برآمده است. بهرام شاهمحمدلوكه چهره آشناي تئاتر و تلويزيون كودك هم هست، در كنار جهانزاده زوج ديگري را ساختهاند كه اگر چه جهان آنها در محدوده دنياي بزرگترهاست، اما بازيشان كاملا در تناسب با حضور 2 بازيگر كودك نمايش به چشم ميآيد و البته موفق و متناسب با منظور داستان هم هست.
در مجموع باز هم ميتوان تاكيد كرد كه نمايشنامه متفاوت و جذاب تورستن لتزر، با همه جذابيتها و قابليتهايش بهتر بود از همان ابتدا و به طور مشخص براي مخاطبان كودك و با هدف تحت تاثير قرار دادن اين گروه از مخاطبان توليد ميشد و روي صحنه ميرفت؛ اما در هر حال اجراي رضا بابك هم با وجود برخي تغييرات در شيوه اجرا و نيز اضافه كردن كنايههاي امروزي تا اندازهاي كه بايد به دل مينشيند و بويژه به واسطه حضور موفق بازيگرانش ميتواند جذاب و ديدني باشد.