روزگاري مردم زياد زاد و ولد مي‌كردند و هر خانواده 8 بچه داشت ‌اما از اين 8 فرزند، تنها چند نفر به بزرگسالي مي‌رسيدند. بزرگسال‌هاي جامعه هم كمتر پير مي‌شدند، چون در ميانه راه بيماري آنها را از پا مي‌انداخت. جامعه جوان بود و پيري اتفاقي طبيعي كه چندان به چشم نمي‌آمد.

حالا چهره جمعيت تغيير مي‌كند. گاهي تولد زياد است و نسلي از جوان‌ها و نوجوان‌ها اكثريت جامعه را تشكيل مي‌دهند، گاهي جنگ و حوادث ديگر، بيشتر جوان‌ها را از بين مي‌برد. گاهي هم سياست‌هاي اجتماعي كنترل مواليد را توصيه مي‌كند و تعداد بچه‌ها آنقدر كاهش مي‌يابد كه چهره‌اي كهنسال از جامعه در سال‌هاي پيش رو مي‌شود تصور كرد.

ما به سمت پير شدن مي‌رويم و زياد طول نمي‌كشد كه درصد زيادي از مردم كشورمان سالمند خواهند بود. براي پذيرايي از اين جمعيت سالمند چه بايد كرد؟ اين پرسشي است كه در آستانه روز سالمند بايد به آن بيشتر فكر كنيم.

سالمندي يعني عبور از مرز 60سالگي. براساس تعريف سازمان بهداشت جهاني، سالمندي 3 مرحله دارد؛ سالمند جوان كسي است كه بين 74 60 سال دارد، سالمند يعني يك انسان 90 74ساله و سالمند پير به كساني مي‌گويند كه 90 سال به بالا هستند. ما در قرن بيست و يكم مي‌توانيم اميدوار باشيم كه تا 66 سال عمر كنيم، چون اميد به زندگي براي جهانيان از مرز 66 سال گذشته است.

سالخوردگي جمعيت، پديده‌اي است كه در جوامع گوناگون بتدريج رخ مي‌نمايد، به اين معنا كه كم‌كم افراد سالمند نسبت بيشتري از كل جمعيت را به خود اختصاص مي‌دهند و اين مساله با كاهش ميزان باروري كلي از يك طرف و كاهش ميزان مرگ و افزايش اميد به زندگي از طرف ديگر، اتفاق مي‌افتد. هر سال، حدود 7/1 درصد به جمعيت جهان افزوده مي‌شود. اين افزايش براي جمعيت 65 سال و بالاتر 5/2 درصد است و پيش‌بيني مي‌شود تا ربع قرن ديگر، جمعيت سالمندان به 2/1 ميليارد نفر يعني 14 درصد جمعيت جهان برسد.

20 سال مانده به سالمندي

اگر بخواهيم وضعيت سالمندي را در 20سال آينده ايران بررسي كنيم، به شرط اين كه رشد جمعيت را 5/1درصد و اميد به زندگي را 75 سال در نظر بگيريم، در 20سال آينده جمعيت سالمندي ايران 3 برابر زمان حال خواهد شد. هم‌اكنون بيش از 50 درصد از جمعيت كشور ما زير 20سال است و سالمندان بالاي 60سال حدود 8/7 درصد از كل جمعيت را تشكيل مي‌دهد. اين ارقام نشان مي‌دهد كشور ما اكنون كشور جواني است و در درجه اول برآوردن نيازها و تامين آتيه مناسب براي جمعيت جوان آن مستلزم برنامه‌ريزي‌ها و سياستگذاري‌هاي ويژه است. از طرفي، براي ثابت ماندن جمعيت بايد به ازاي هر زن،1/2درصد مواليد وجود داشته باشد، اما اين رقم در كشور زير5/1درصد است. اين يعني جمعيت ايران به سوي پير شدن مي‌رود، به طوري كه پيش‌بيني مي‌شود تا سال2050، يك‌چهارم جمعيت كشور را سالمندان تشكيل دهند. نرخ رشد بالاي جمعيت به معني جمعيت سالمند بيشتر در آينده خواهد بود و در كشورهايي مثل ايران كه هنوز مشكلات ناشي از توسعه وجود دارد و مسائل روز جامعه گسترده است، كمتر كسي به مسائل مرتبط با پير شدن جمعيت فكر مي‌كند. در نتيجه براي آينده پيش‌بيني‌هاي لازم انجام نمي‌شود و وقتي به طور ناگهاني با پديده سالمندي جمعيت روبه‌رو شوند، دشواري‌ها بسيار خواهد بود. براي همين است كه روز جهاني سالمند در عين اين كه زمينه‌اي براي يادآوري سالمندان امروز جامعه است، از سوي ديگر بايد مسوولان و برنامه‌ريزان جامعه را به اين فكر وادارد كه برنامه‌ريزي براي جمعيت رو به افزايش سالمندان بايد از همين حالا آغاز شود؛ البته با در نظر گرفتن اين نكته كه چنين برنامه‌ريزي‌هايي بايد با توجه به بافت جامعه ايران و ويژگي‌هاي جمعيت سالمند آن انجام شود. در ايران درصد قابل توجهي از سالمندان در مناطق روستايي زندگي مي‌كنند و گفته مي‌شود در حالي كه تا سال 2025، ‌82 درصد سالمندان كشورهاي توسعه‌يافته در شهرها زندگي خواهند كرد، اين رقم براي كشورهاي در حال توسعه 50 درصد خواهد بود. بعلاوه، در ايران سالمندان معمولا در خانواده‌هاي گسترده كه چند نسل را در بر مي‌گيرند، زندگي مي‌كنند و تعداد سالمنداني كه تنها زندگي مي‌كنند، كمتر است. در ايران، نظام‌هاي حمايت اجتماعي آنقدر وسيع نيستند كه همه سالمندان را پوشش دهند و خانواده مهم‌ترين پشتوانه و بهترين منبع حمايت مالي و اجتماعي و معنوي براي سالمندان محسوب مي‌شود. بنابراين كشورهايي با شرايط كشور ما نمي‌توانند در مورد رسيدگي به مساله پير شدن جمعيت، از كشورهاي توسعه‌‌يافته تقليد كرده و براساس شيوه‌هاي آنها برنامه‌ريزي كنند.

بسيج براي سالمندان

در ايران نهادهاي مختلفي متولي امور سالمندان هستند؛ اداره سلامت سالمندان وزارت بهداشت، معاونت توانبخشي سازمان بهزيستي، مركز تحقيقات سالمندي. با اين حال فعاليت‌هاي چنين نهادهايي در جامعه نمود چنداني ندارد. مسائل سالمندي گسترده و متنوع هستند و طبيعي است نهادهاي مختلفي متولي اين امور باشند، اما با در نظر گرفتن اهميتي كه سالمند شدن هرم سني جامعه به دنبال دارد، سالمندان جامعه ابعاد اجرايي چنداني از برنامه‌هاي اين نهادها نمي‌بينند. در شرايط فعلي، برنامه‌ريزي براي سالمندان در حد حرف و طرح است و طرح‌هاي معدودي هم كه براي سالمندان پيشنهاد مي‌شود معمولا با استقبال چنداني مواجه نمي‌شود و پس از مدت‌كوتاهي از ياد مي‌رود. به نظر مي‌رسد محقق شدن برنامه‌ريزي‌ها براي سالمندان بايد با همكاري نهادهاي مختلف خدماتي و رفاهي و برنامه‌ريزي‌هاي كلان ملي همراه شود. اما محور اين برنامه‌ها چه مي‌تواند باشد؟

طرح‌هايي براي روزگار سالخوردگي

يكي از مسائل مهم سالمندان كه هم جنبه اقتصادي دارد و هم جنبه اجتماعي، بيكاري است. داشتن شغل براي فرد درآمد ايجاد مي‌كند، اما اين تنها جنبه داشتن شغل نيست. داشتن شغل به فرد منزلت اجتماعي مي‌بخشد و باعث مي‌شود جسم فرد كارايي پيدا كند. به دنبال آن فرد احساس مفيد بودن كرده و فشار كمتري احساس مي‌كند. اگر افراد زود بازنشسته و خانه‌نشين شوند، از نظر سلامت دچار مشكل مي‌شوند. هرچه فرد زودتر بازنشسته شود، زودتر با مشكلات سالمندي مواجه مي‌شود. بر همين اساس يكي از كارهاي مهم و ضروري در اجتماع كه به نظر مي‌رسد بايد از سمت وزارت رفاه پيگيري شود، افزايش سن بازنشستگي است. به همين دليل است كه در برخي كشورها طرح‌هايي ارائه مي‌شود تا افراد حتي پس از 65 تا 70 سالگي، كار نيمه‌‌وقت داشته باشند و تا70 سالگي سر كار بروند و تنها ساعت كارشان كمتر شود. اين مساله از يك طرف باعث مي‌شود فرد از خانه بيرون بيايد، احساس مفيد بودن كند و در جمع خانواده به او به عنوان يك فرد از كار افتاده نگاه نشود و از طرف ديگر، به نفع صندوق‌هاي بازنشستگي است، چون به اين ترتيب افراد از صندوق‌هاي اشتغال حقوق دريافت مي‌كنند نه از صندوق‌هاي بازنشستگي. در حال حاضر،‌ با توجه به اين ‌كه حقوق بازنشستگي كافي نيست و خود فرد هم هنوز انرژي دارد، بلافاصله به دنبال شغل ديگري مي‌رود. به نظر مي‌رسد در بازار كار هم علاقه زيادي به كار دادن به افراد بازنشسته وجود دارد؛ چون اين دسته افراد هم نيازي به پرداخت حق بيمه ندارند و هم تجربه بيشتري در كار دارند.

آموزش مهارتهاي زندگي و سلوك با سالمندان بايد از سرفصل‌هاي آموزش مهارت‌هاي اجتماعي باشد چنين آموزشهايي باعث مي‌شود مسائل مربوط به سالمندان جديتر گرفته شود

اصلاح در سيستم پرداخت حقوق بازنشستگي هم اقدام موثر ديگري است كه باعث مي‌شود دغدغه و نگراني مالي براي قشري كه ديگر قادر نيستند نقش سابق خود را به عنوان قشر فعال جامعه ايفا كنند، وجود نداشته باشد. در حال حاضر حدود 2 ميليون نفر از سالمندان يعني بيش از يك‌سوم سالمندان كشور، زير پوشش هيچ‌گونه بيمه درماني نيستند؛ در حالي كه بايد بيمه مكمل براي سالمندان در معرض بيماري‌هاي مزمن و ناتوان هم ايجاد شود.

كارشناسان در عين حال يكي از معضلا‌ت و مشكلا‌ت سالمندان كشور پس از مساله بيمه پايه درمان را، فرهنگ غلط پزشكان در درمان سالمندان مي‌دانند و معتقدند تربيت متخصصان و فوق‌متخصصان طب سالمندي كه در دنيا رواج دارد، در ايران شناخته شده نيست. امروزه، بسياري از سالمندان كشور به دليل مسموميت دارويي فوت مي‌كنند، چون پزشكان حجم زيادي دارو براي آنها تجويز مي‌كنند و بسياري از ‌بيماري‌هاي سالمند را به پيري ربط مي‌دهند.

خانواده، شهر و سالمند

آموزش مهارتهاي زندگي و سلوك با سالمندان هم بايد از سرفصل‌هاي آموزش مهارت‌هاي اجتماعي باشد. چنين آموزش‌هايي باعث مي‌شود مسائل مربوط به سالمندان جدي‌تر گرفته شود. با توجه به اين‌كه در كشور ما بيشتر سالمندان در محيط‌هاي خانوادگي باقي مي‌مانند و بيشتر مردم در جامعه ايراني تا وقتي مجبور نباشند، سالمند را به سازمان‌هاي خصوصي و دولتي نمي‌سپارند، آموزش رفتار با اين گروه سني مي‌تواند بر كيفيت زندگي آنها در محيط خانواده اثر بگذارد. به اين ترتيب، وقتي سلوك با سالمندان به آحاد افراد آموزش داده مي‌شود، در واقع بخشي از وظايف دولت و نهادهاي اجتماعي در داخل خانواده‌ها حل و فصل مي‌شود و مي‌توان انتظار داشت كه با پيرتر شدن جامعه، مردم بازوهاي كمكي اين نهادهاي اجتماعي باقي بمانند. سياست‌هاي ملي هم بايد بيشتر بر اين مبنا باشد كه سالمندان به صورت مستقل و بدون نياز به كمك ديگران بتوانند با همه جنبه‌هاي كيفي و استانداردهاي لازم، بخصوص در جنبه‌هاي خدمات اجتماعي زندگي كنند.

در تمام دنيا، بخشي از برنامه‌ريزي‌ها براي شهروندان سالمند به وسيله شهرداري‌ها انجام مي‌شود. ايجاد و تهيه امكانات حمل و نقل و رفت و آمد سالمندان و مناسب‌سازي فضاهاي عمومي شهري براي سالمندان اهميت زيادي دارد. اين‌كه شهرداري براي سالمندان كه امكان استفاده از وسايل نقليه عمومي‌ را ندارند، تسهيلاتي فراهم كند تا از تاكسي يا وسايل نقليه مخصوص سالمندان با همان قيمت وسايل نقليه عمومي استفاده كنند، نياز به زيرساخت‌هايي دارد كه بايد از حالا براي امروز و آينده در مورد آن برنامه‌ريزي كرد.

همچنين تهيه كليه امكانات ورزشي و تعبيه فضاي سبز مناسب براي سالمندان نيز بايد مورد توجه برنامه‌ريزان قرار بگيرد. وجود كتابخانه‌هاي عمومي‌ با كتاب‌هاي مناسب سالمندان در محله‌ها و پارك‌ها، برگزاري مسابقه‌هاي ورزشي متناسب با سن و وضعيت جسماني سالمندان، ارائه خدمات بهداشتي و مراقبتي سالمندان در منزل و در مراكز بهداشتي محلي و ايجاد فراغت‌خانه‌هايي كه سالمندان بتوانند اوقات خود را درمحيط اجتماعي و در كنار ديگران بگذرانند، از مهم‌ترين اقداماتي است كه انتظار مي‌رود زمينه‌سازي براي گسترش آنها از همين امروز آغاز شود.

سالمندان در صحنه

امروز در دنيا به سالمندان به عنوان افراد در حاشيه نگاه نمي‌شود. سازمان بهداشت جهاني، سالمندان را نيروهاي مفيد در راه توسعه معرفي مي‌كند، نمونه‌اش اين‌كه در آفريقا نگهداري از‌26 ميليون كودك يتيم كه پدر و مادر خود را بر اثر ايدز از دست داده‌اند، به عهده پدر و مادربزرگ آنهاست اما پيش از اين‌كه هر برنامه‌اي براي ايجاد مشاركت شهروندان سالمند ايجاد شود، بايد فرهنگ و احساس مشاركت در اين قشر ايجاد شود و اقشار ديگر جامعه هم آنها را به عنوان موجوداتي مفيد و كارآمد بپذيرند.

اگر بنابر فرهنگ رايج باشد، سالمندان همچنان بايد خود را طبقه‌اي محروم و بي‌فايده به حساب بياورند و اوقات خود را در انتظار به پايان رسيدن زندگي بگذرانند، در حالي كه مي‌توان براي ظرفيت‌هاي ناشناخته اين قشر با توجه به نيازهاي اجتماع، برنامه‌ريزي‌هاي خلاقي انجام داد.

كمك به خانواده‌هايي كه امكان نگهداري از سالمندان را در منزل دارند، يكي از سياست‌هاي مهمي است كه كمك مي‌كند سالمندان اين دوران را با آرامش بيشتري بگذرانند و نه به عنوان يك بخش مزاحم. آنها مي‌توانند با بهره‌مند شدن از زندگي سالم و طبيعي، از اين دوره زندگي‌شان بهره و لذت ببرند.