خليلي:من هنوز زندهام

كم نديدهايم بازيكناني را كه با پاره شدن رباط صليبيشان، ناگزير از پذيرفتن حقيقت شدهاند و آرام آرام به سايهها رفتند، كفشها را به مرور زمان آويختند و رفتند! رباط صليبي، دقيقا كابوس فراموش شدن و پايان فوتباليستهايي است كه اكثرا در اوج آمادگي گرفتارش ميشوند.
«روزي را كه رباط صليبي پاره كردم، هيچ وقت فراموش نميكنم. دوست داشتم فقط يك لحظه چشمهايم را ببندم و ببينم آن اتفاق خواب بوده، اما مثل آدمهايي كه وقتي چيزي را باور ندارند، زير گوششان ميزنند كه بفهمند بيدار هستند يا خواب، از شدت درد ميفهميدم كه خواب نيستم... بدبختي من جايي بود كه در سوريه مصدوم شدم. يعني دور از ايران، دور از خانه و خانوادهام.»!
براي خليلي بازگشت به اتفاق قبل چندان راحت نيست: «دوست ندارم به آن روزها فكر كنم. براي مرد گريه كردن آخر دنياست... در موردش حرف نزنيم بهتر است. خيلي با خودم كلنجار رفتم تا از آن روزها بگذرم...» ولي محسن خليلي كه از اواخر فصل قبل آرام آرام به تركيب پرسپوليس برگشت، تازه متوجه شد با روزهاي اوجش فاصله زيادي دارد! خليلي كه با عنوان آقاي گلي ليگ براي مصدوميت آغوش باز كرده بود و همان ميهمان ناخوانده، او را به تخت خانهاش دوخته بود، وقتي به تمرينات برگشت، فاصله خود را با آقاي گل فصل قبل احساس كرد.
خليلي به همان روزها برميگردد: «ميدانستم نميتوانم مثل قبل باشم. ترسي از پا به توپ شدن نداشتم، اما اين كه احساس كنم هواداران هر روز از من انتظار گلزني دارند و من نميتوانم راضيشان كنم عذابم ميداد. مخصوصا اين كه خيليها به من ميگفتند بايد روز بازي با استقلال بازي كني و گل بزني... واقعا گل زدن در دربي آنقدر كه ميگويند هم راحت نيست! من حتي تمرينات خوبي نداشتم. زمين تمرين ما اوايل زمين سنگين راه آهن بود. زمين كه نه... انگار داشتم روي آسفالت تمرين ميكردم. براي همين ميترسيدم زياد به پايم فشار بياورم. از آن طرف دكترم هر روز زنگ ميزد و ميگفت مراقب باش نبايد روي زمين سخت تمرين كني.»
همه مشكلات او به كنار و داستان پذيرفته شدنش در پرسپوليس به كنار. او بايد خودش را به كسي معرفي ميكرد كه هيچ شناختي از پيشينهاش نداشت: «وينگادا سرد بود... خيلي سرد! من چند بار از او خواستم كه به من اعتماد كند، ولي او ميگفت هر وقت آماده باشي به تو اعتماد خواهم كرد. انگار اصلا نميتوانست درك كند كه بازيكني مثل من نياز به روحيه و انرژي دارد. از لحاظ روحي و رواني هيچ كمكي به من نميكرد. من فقط پشتوانهام عابدزاده و پيرواني بودند! آنها هم كه كم كم يا از تيم اخراج شدند، يا در موضع ضعف قرار گرفتند.»!
***
او سال خوبي را پشت سر نگذاشت. خودش نميداند بايد چطور در مورد سال 87 حرف بزند: «واقعا نميدانم چه سالي بود. اوايل سال مشكلات زيادي داشتيم، ولي يك دفعه به كورس برگشتيم و قهرمان شديم. قهرماني و آقاي گلي فوق العاده ترين اتفاقي بود كه ميتوانست براي من كه در اولين سال به پرسپوليس آمده بودم بيفتد. به تيم ملي هم رسيدم و همين مرا به اوج ميبرد. ولي چند ماه بعد روي تخت بيمارستان مثل يك تكه گوشت افتاده بودم. اگر بگويم سال خوبي بود حتما خودم را گول زدم، اگر هم بگويم سال بدي بود، ناشكري است. فكر ميكنم براي من تجربه جالبي بود... اين جوري توانستم خودم را بهتر بشناسم. فهميدم هيچ وقت به هيچ چيز اين دنيا نبايد دل داد.» همين محسن خليلي مصدوم كه روزگار خوشي را هم طي نميكرد، در پايان فصل مشتريهايي را پشت در خانهاش ديد كه لااقل او را براي نماندن در پرسپوليس وسوسه ميكرد: «پيشنهادهاي خوبي بود ولي من كه هنوز در پرسپوليس هستم. از همه دوستانم كه به فكرم بودند تشكر ميكنم... همين.»!
او حتي براي ماندن در پرسپوليس نهتنها از گوشهاي از توقعات مالي خود گذشت كه حتي بازي مديرعامل را هم براي امروز و فردا شدن عقد قراردادش تحمل كرد. داستان قراردادش را انصاريفرد پر از چالشهايي كرده بود كه تحملش براي كسي ساده به نظر نميرسد. خودش علاقهاي به باز شدن بحث ندارد و سعي ميكند داستان امروز و فردا شدنهاي مكرر ملاقات با مديرعامل و نقد نشدن پياپي چكهاي معوقهاش را باز نكند. خليلي فقط ميگويد: «هر كسي هدفي دارد. شما هم براي اين كه به خواستههايتان برسيد گاهي لازم است چشمهايتان را ببنديد و مشكلات را نبينيد. من اهداف بزرگي داشتم. شايد مهمترين هدف من اين بود كه دوباره بتوانم براي پرسپوليس همان آقاي گل سابق باشم. شايد ميتوانستم مثل علي كريمي يك انتخاب ديگر براي خودم بگذارم يا اصلا دنبال قراردادي بهتر با رقمي بالاتر بروم. اما چيزي كه امروز براي من مهم است، چيزي است بالاتر از پول. از اين كه ميبينم خيليها به من به چشم يك بازيكن تمام شده نگاه ميكنند عذاب ميكشم. من هنوز همان محسن خليلي هستم. من بايد در پرسپوليس ميماندم و اين را ثابت ميكردم كه تمام نشدم. اين بزرگترين هدف من بود... شايد اگر به سپاهان ميرفتم، ميتوانستم به اوج برگردم، ولي لذت بازگشت در پرسپوليس چيز ديگري است. من اين احساس را كم دارم»!
***
او آيندهاش را تعريف كرده است. آينده براي محسن خليلي يعني بازگشت به اوج و شايد هم رسيدن به عنوان آقاي گلي! با محسن كمي هم درباره پرسپوليس حرف ميزنيم. تيمي كه ديگر نيكبخت و كريمي و رضايي و زارع را در تركيب خود نميبيند و به نسبت تغييراتي بسيار در تقابل با فصل قبلياش دارد: «تيم خوبي داريم. اين جوري نيست كه فقط مهرههايمان را از دست داده باشيم. الان خوشبختي ما اين است كه همه نگاهها روي سپاهان و استقلال افتاده و كمتر روي ما به عنوان مدعي اصلي قهرماني حساب ميكنند. اين كار ما را هم راحتتر خواهد كرد.» وقتي از او حرف آخري ميخواهيم، چند ثانيهاي سكوت ميكند و ميگويد: «من هنوز زندهام.»!