ازجمله مباحث مهم در فلسفه دين، بحث رابطه عقل و ايمان است. بدين معنا كه آيا ايمان و گزاره‌هاي ديني مي‌بايد مطابق عقل باشند يا اين كه چنين ضرورتي وجود ندارد. ازجمله مسائلي كه از فروعات مساله مذكور است، معناي مفهوم «ايمان» است.

به نظر مي‌رسد به تناسب اين كه ما ايمان را چگونه معنا كنيم، پاسخمان به مساله اصلي متفاوت خواهد بود؛ بخصوص اين كه در اديان مختلف معناي ايمان متفاوت است، در مقاله‌اي كه هم‌اكنون از يكي از معروف‌ترين متفكران معاصر جهان عرب مي‌خوانيم، مفهوم ايمان در اسلام و تفاوت آن با ديگر اديان ابراهيمي (مسيحيت و يهوديت)‌ بررسي شده است.

در ابتداي سخن مفهوم ايمان را به شكل مختصري در اديان سه‌گانه توحيدي مقايسه مي‌كنيم و در مقالاتي چند شرح مفصلي از رابطه ايمان و عقل در اسلام ارائه مي‌دهيم.

در قرآن آمده است: «و ما هيچ پيامبري را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براي آنان بيان كند.» (ابراهيم 4)

واقعيت اين است كه همه اديان خواه آسماني باشند يا غيرآسماني نه‌تنها برحسب فرهنگ پيروان و ويژگي‌هاي تمدني آنها، بلكه براساس زبان و معاني آن و دلالت‌هايي كه به واژه‌ها و اصطلاحات خود مي‌دهد با هم تفاوت دارند. اين تفاوت نه‌تنها شامل بيان و محتوي است، بلكه بود يا نبود عبارت‌ها را در بر مي‌گيرد. واژه‌ها و عبارات بسياري همانند مفاهيم ديني هستند كه قابليت انتقال به زبان‌هاي ديگري را ندارند به رغم آن كه قابليت انتقال تام يا شبه‌تام را در حوزه زباني دارند.

از آن جمله، جفت ايمان وعقل كه به نظر مي‌رسد هيچ زبان يا ديني از داشتن معادل آنها خالي نيست، چه در سطح زبان رايج يا در سطح اصطلاحات ديني. با وجود اين معنايي كه از ايمان و عقل در هر ديني برداشت مي‌شود با دين ديگر تفاوت دارد.

لذا براي فهم معناي يك اصطلاح ديني در هر زباني شايسته است اقدام به تطبيق معنايش در اديان مختلف نماييم. حتي اگر در ريشه‌هاي ديني و زباني اشتراك داشته باشند و از آنجا كه موضوع مورد بحث ما عقل و ايمان در قرآن است در اينجا به مقايسه گذرا بين اين دو مفهوم همان گونه كه در يهوديت و مسيحيت به كار مي‌روند بسنده مي‌كنيم كه اسلام در اصل وريشه واحدي با آنها اشتراك دارد و آن اين كه ريشه همه آنها دين ابراهيم است و پس از آن به معاني آنها به همان ترتيب كه در قرآن آمده مي‌پردازيم.

متخصصان دين‌پژوهي تطبيقي تاكيد مي‌كنند حقيقت اين نيست كه واژه ايمان روابط بين انسان و خدا را در 3 دين يهودي، مسيحي و اسلام بيان مي‌كند اگرچه بر حسب عادت درباره ايمان مسيحي و يهودي و اسلامي به شكل كلي سخن مي‌گوييم. در زبان رسمي يهوديان يعني عبراني، هيچ واژه‌اي وجود ندارد كه اداكننده اين معنا باشد زيرا كلماتي كه مي‌توان به واسطه آنها پيام تورات را به شكل كلي فهميد بيانگر عمل الهي هستند نه مواضع و ديدگاه انساني. عمل الهي كه تورات آن را مشخص مي‌كند حول و حوش ايده‌اي محوري شكل مي‌گيرد كه ايده ميثاق يا عهدي است كه خدا با بني‌اسرائيل بست و آنها را به عنوان ملت مختار برگزيد. واژه عبراني BERITH كه دربردارنده اين معناست معناي سوگند را نيز مي‌دهد و از تعهد دو طرف حكايت مي‌كند يعني خدا و بني‌اسرائيل. به همين دليل به كتاب يعني تورات به چشم كتاب وصيت مي‌نگرند كه به عنوان تصميم نهايي كه بيانگر خواست الهي است. اين تصميم نشان از اين موضوع دارد كه خداي بني‌اسرائيل هنگامي كه ابراهيم را به عنوان دوست برگزيد، به نوبه خود به پيمانش وفا كرد و نسل ابراهيم هم بايد به آن پيمان وفا كنند (فرزندان اسحاق و نوه‌اش يعقوب كه اسرائيل نام دارد) و اين وفا از طريق پايبندي به دستورات حضرت موسي صورت مي‌پذيرد كه متضمن نجات آنهاست. نجاتي كه تورات آن را در بازگشت به سرزمين موعود (فلسطين) مشخص كرده است.

آشكار است اين پندار كه يهوديت از رابطه بين بني‌اسرائيل وخدا ترسيم مي‌كند جاي ترديد باقي نمي‌گذارد كه مفهوم ايمان به نوعي در بر دارنده معاني اعتقاد و تصديق و اخلاص است و در مسيحيت و يهوديت نيز وجود دارند. زيرا مساله‌اي كه براي بني‌اسرائيل مطرح شده، مساله ايمان به معناي اعتقاد نيست بلكه معنايش وفا به ميثاق خداوند با آنهاست.

با وجود اين كه مفهوم ايمان در مسيحيت و اسلام به معناي اعتقاد است، اما محتوي آن در اين دو دين يكي نيست. كما اين كه بحث محوري مفهوم ايمان در اسلام تاييد رسالت [حضرت] محمد(ص) است كه بعدا به تفصيل درباره آن سخن خواهيم گفت، اما اين مفهوم در مسيحيت حول محور وفا (Fidelity) مي‌چرخد به اين معني كه خداوند به وعده خود مبني بر قيام مسيح در آخرالزمان جامه‌عمل مي‌پوشاند و مومن مسيحي غسل تعميد را به مفهوم كامل آن انجام دهد (كه آن حكايت از غسل گناه اصلي دارد) اين موضوع بدين معناست كه كلمه fidelity (كه معمولا آن را ايمان ترجمه مي‌كنيم) در حقيقت ايمان به معناي تاييد و تصديق نيست، بلكه معناي عقيده را شامل مي‌شود عبارت ايمان مسيحي يا يهودي را مي‌توان به صورت عقيده مسيحي يا يهودي بيان كرد، اما در اسلام موضوع ايمان عقيده و تصديق است و خود ايمان تنها مجاز است.

مفهوم ايمان در مسيحيت و اسلام، به معناي اعتقاد است ولي محتواي آن يكي نيست ايمان در اسلام تاييد رسالت پيامبر خاتمص است ولي ايمان در مسيحيت حول و حوش وفا مي‌چرخد

به اين ترتيب در حالي كه مفهوم ايمان در يهوديت و مسيحيت با ايده خلاص و رهايي پيوند دارد اثري از اين ايده در دورنماي اسلامي يا حداقل در قرآن نيست، اما در فلسفه اشراقي از آن به نجات تعبير مي‌شود و ابن سينا كتابي به همين اسم دارد كه خلاصه‌اي از كتاب فلسفي پرحجمش يعني شفاست كه دربردارنده «عقيده» فلسفي است كه به نظرش راه خلاص و رهايي است.

دورنمايي كه اسلام به دنبال آن است هم دورنماي دنيوي است و هم اخروي. يعني در دنيا خداوند وعده پيروزي را به مومنان در جنگشان با كفار و مشركان داده است: «خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند وعده داده است كه حتما آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد همان گونه كه كساني را كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد و آن ديني را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمني مبدل گرداند [تا] مرا عبادت كنند و چيزي را با من شريك نگردانند و كساني كه بعد از آن كافر شوند، فاسقند.» (النور 55) اما در سراي جاويدان خداوند به مومنان مخلص وعده بهشت را داده است. (ر.ك: التوبه 72) شايان ذكر است كه دورنماي اخروي (قيامت و روز حساب و جاودانگي در بهشت و جهنم) در يهوديت و مسيحيت بسيار كمرنگ است و خلاص آنها در دنيا صورت مي‌پذيرد و موضوع جهنم و بهشت در آنها مبهم و اهتمام ورزيدن به آنها امري حاشيه‌اي است و به وضوح و آشكاري آنچه در قرآن آمده، نيستند.

آنچه گذشت فشرده‌اي بود درباره مفهوم ايمان در يهوديت و مسيحيت و اسلام. اما در حقيقت مرجع مفهوم عقل در هر يك از اين سه دين به خود دين بازنمي‌گردد، بلكه به فرهنگي كه اين اديان در بستر آن گسترش پيدا نمودند باز مي‌گردند كه در آينده درباره آن سخن خواهيم گفت.

موضوع شايان ذكر اين است كه مقايسه اسلام با ديگر اديان براي درك مفهوم ايمان در همه معاني و دور نمايش بسنده نمي‌كند، بلكه بايد آن را در درون مرجع خود پيش از هر چيز در بستر زبان آن بررسي كرد.

ابن منظور، نويسنده لسان العرب تمام واژه‌هايي كه با واژه ايمان از لحاظ اشتقاق رابطه خويشاوندي دارند را ذكر مي‌كند و با آوردن متضاد واژه آن را تعريف مي‌كند. او مي‌‌نويسد: امن متضاد ترس و امانت متضاد خيانت و ايمان متضاد كفر و معناي ايمان تصديق متضاد آن تكذيب است و همه اين معاني در قرآن وجود دارند و مربوط به يك سامانه معنايي هستند؛ يعني كسي كه دوستش را امن دهد از او ترسي ندارد و از خيانتش هراسي به خود راه نمي‌دهد كه حقيقت را از او پنهان كند نه اين كه پيمان‌شكني نمايد و نه اين كه او را تكذيب كند.

سخن ابن منظور در اينجا قابل درك است كه مي‌گويد زبان‌دانان و ديگران متفق القولند كه معناي ايمان تصديق است و بايد بيفزاييم كه مفهوم تصديق در بردارنده خبري است كه كمك مي‌كند چيزي كه از ديدگان ما غايب است را بشناسيم. آنچه حاضر است قابل مشاهده است يعني ديده مي‌شود و شنيده مي‌شود و... براي دستيابي به شناخت چيز غايب و ناشناخته بايد آثار و شواهدي دال بر وجودش باشد. و استدلال بر وجود غايب از طريق شاهد يا رسيدن به وجود چيزي از طريق خود آن چيز از طريق عقل صورت مي‌گيرد نه ايمان. اينجاست كه تفاوت اوليه ايمان و عقل مشخص مي‌شود؛ يعني وظيفه ايمان تصديق مستقيم آنچه در خارج از محدوده مشاهده و استدلال قرار مي‌گيرد است يعني آنچه به عالم غيب مربوط مي‌شود و عقل وظيفه‌اش تصديق به واسطه است يعني آنچه در نتيجه استدلال مي‌آيد.

قرآن موضوعات غيبي را مشخص مي‌كند كه اگر انسان عاقل به آنها ايمان نياورد، كافر مي‌شود يعني دارنده ايمان به معناي شرعي نخواهد بود در اين آيه: «و هر كس به خدا و فرشتگان او و كتاب‌هاو پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد، در حقيقت دچار گمراهي دور و درازي شده است.» (النساء 136) اين كامل‌ترين نمايه‌اي است كه در قرآن آمده و نزد همه مسلمانان معتبر است.

پاره‌اي از اهل سنت به اين صفت‌ها ايمان به قضا و قدر خواه خير باشد يا شر را افزودند تا بين خود و معتزله تفاوت قايل شوند. معتزله مي‌گفتند كه انسان انجام‌دهنده افعال خود با آزادي و اختيار است تا مسووليت او را به اثبات رسانند و شيعه امامت را از اصول عقايد خود مي‌دانند تا به طور كلي مذهب خود از مذهب اهل سنت مشخص كنند.

به هر حال معني قرآني ايمان به دور از ملاحظات مذهبي و سياسي شامل ايمان به خدا و ملائكه و كتاب‌ها و پيامبران و روز جزا مي‌شود. هيچ يك از اين امور مربوط به جهان محسوس نيستند، بلكه از امور غيبي هستند. به همين سبب ايمان آوردن به آنها تصديق ناميده شده يعني تصديق آنچه درباره آن خبر داده شده است.