خامه محلي در مريخ

در ميان انبوه كتابهايي كه اين روزها به بازار كتاب شعر راه پيدا ميكنند، يافتن كتابي كه جنس و رنگ ديگرگوني داشته باشد ، بسيار اندك است. دليل اين عدم تفاوت شايد بيشتر از آن كه در تكنيكها و شيوههاي سرودن باشد ، در تكراري بودن حرفهاست زيرا هنگاميكه اين كتابها را در شكلها و شيوهها و فرمهاي گوناگون بخوانيد احساس ميكنيد چند حرف اصلي را با لهجهها و شيوههاي متعدد ميخوانيد و وقتي حرف تازهاي در ميان اين همه حرفها پيدا نكنيد، از خواندن اين همه شعر پس از مدتي اندك، احساس كسالت خواهيد كرد.
مهمترين ويژگي مجموعه «پنجرهاي به اندازه قرص ماه» در اين است كه سراينده حرفهايي دارد كه از جنس حرفهاي معمول و تكراري شاعران روزگار خود نيست و شايد مهمترين دليل ما براي معرفي اين مجموعه همين باشد .
اگر بپذيريم يكي از بنيانهاي ايجاد التذاذ هنري؛ آشناييزدايي است، بايد قبول كنيم كه هر هنرمندي و در اينجا هر شاعري براي رسيدن به اين آشناييزدايي از شيوهاي استفاده ميكند. يك نفر از تمايزهاي فرمي و شكستن ساختهاي آشناي گذشته سود ميبرد، ديگري از بازيهاي زباني، يكي از توانمنديهاي خود در عرصه خيال استفاده ميكند و ديگري نيز چون حسين پيرتاج انديشهاي خاص را در شعرش بازتاب ميدهد؛ شبيه كاري كه شادروان بيژن جلالي در شعر ميكرد.
اين مجموعه بازتاب دهنده نگاه خاصي است كه شاعر آن به زندگي و طبيعت دارد، البته اين نگاه محصول درك و تجربه اختصاصي او نيست و مولفههاي آن در انديشه و شعر ديگراني نيز قابل رديابي است؛ اما به هرحال حسين پيرتاج با دروني كردن اين نوع نگاه به زندگي كه مولفههاي آن را در پي خواهيم گفت همه شعرهاي خود را صرف بيان و تشريح اين نگاه و انديشه كرده است و در بازار شعر بيانديشه و مبتني بر احساسات روزگار ما، شنيدن چنين صدايي هر چند تنها و كم خون نيز غنيمت است.
پيرتاج كه مهندس معماري است و نقاشي نيز جزو دغدغههاي اوست، در شعرش برخلاف بسياري از شاعران حرفه اي كه عمدهترين وجهه همتشان را صرف ساختهاي زباني و فرمي كردهاند، اصولا هيچ تلاشي براي بالاكشيدن شعرش از نظر زباني نميكند و اين مساله البته ضعف مهمي است كه باعث ميشود شعر او از هرگونه تشخص زباني خالي باشد و زبان شعرياش چنان به زبان معيار شباهت برد و اين دقيقا همان ضعفي است كه شعر بيژن جلالي نيز داشت و در بلندمدت باعث ميشود دايره مخاطبان حرفهاي شعر اينگونه شاعران اندك و اندكتر شود.
در اينگونه اشعار آنچه باعث قوام و دوام شعر است، جوهره شعري است و اگر در برخي سرودهها جوهره شعري اندك شود، ديگر چيزي از اثر نميماند. براي مثال اين گونه سرودهها را ببينيد:
رسم بر اين بود
كه عاشق باشيم
وليكن رفتارها
آنچنان بود كه
ضد عشق
برهمين اساس، در اين گونه سرودهها شاعر هيچ زحمتي براي صيقل دادن زبانش نميكند و در تركيبسازي چنان گشاده دست است كه هر كلمهاي به كلمه ديگر ميچسبد و تركيبات ضعيف و كم خون در اين گونه شعرها كم نيست.
در سرودههاي اين شاعر اولين اصل بر تفكر است و تفكر نيز بر اين اصل استوار است كه عشق و محبت اصل همه چيز است و شاعر نگاهي اشراقي مبتني بر شادي عاشقانهاي به همه اجزاي هستي دارد.
اين نگاه است كه باعث ميشود شعر اين شاعر و شاعراني چون او همواره مشترياني داشته باشد كه از دنياي عبوس و خشن پيراموني به تنگ آمدهاند.
همكلامي با طبيعت در كنار احترامي فوقالعاده به همه عناصر سازنده آن يكي از بنيادهاي شعر سراينده «پنجرهاي به اندازه قرص ماه» است:
زبان گل ياس
هرچه بود
من او را فهميدم
و به فارسي، بارها
از آن همه مهربانياش تشكر كردم
البته او در كنار اين احترام، نگران از دست رفتن و مرگ تدريجي طبيعت نيز هست و رنگ اين نگراني و تشويش در همه كتابش ديده ميشود:
براستي!
يادت هست؟
قطار هشت مرغابيها
از آسمان شهر
كجا رفتند؟
در اين سرودهها اصل بر تفكر ،عشق و محبت است و شاعر نگاهي اشراقي به همه اجزاي هستي دارد
اصالت زيبايي در اين ديدگاه يكي از اصول اوليه است؛ بهگونهاي كه شاعر در هرچه مينگرد و هرچه بازگو ميكند، بر اين اصل استوار است كه دنياي پيرامون ما بر روشني و نيكي بنا شده است و در اين ميان، همه چيزهايي كه تباري از تاريكي و بدبيني و كرختي دارد، سزاوار برائت است:
چه كسي در تاريكي
ميرسد به مراد خويش
جز تاريكي؟!
اين نگرش به دنيا شاعر را به انساني صلح كل تبديل ميكند كه با همه عناصر هستي دوست است و اگر جنگي دارد با خود جنگ، خشونت و خودخواهيهاي انسان است:
شايد روزي
صبحانه در مريخ، خامه محلي بخوريم
اما امروز
بايد ابتدا
تيغهاي فقر و كينه را
از گلوگاه زمين برميداشتيم
سالهاي سال است
انسان به انسان چنين ميگويد
اما هنوز هم مغازهها
خالياند از چنين كالاهايي
و زمين
از كينه تير افكنها
زخمي است
و سرانجام اين نگاه، شاعر را به سمت انديشهاي سوق ميدهد كه در آن اهميت زندگي و حضور در لحظه اكنون، بيش از پيش نمايان ميشود و به اصلي اساسي و بنيادين تبديل ميشود:
خصلت امروز
دير بودن آن است
همين امروز
بايد دوستت ميداشتم
نكته مهم درباره شعرهايي از قبيل سرودههاي شاعر پركاري نظير حسين پيرتاج اين است كه چون شاعر داراي حرفهايي فراوان براي بيان كردن است و در همه عناصر پيراموني خود ردپايي از انديشههايش را ميبيند، بايد به اهميت گزينش در ميان آثارش و جداكردن شعرهاي ضعيف و قدرتمند توجه داشته باشد، چرا كه هر چه از قلم يك شاعر بيرون ميآيد، ارزش ارائه به خواننده ندارد.
همچنين چنان كه گفتيم سرودههاي پيرتاج ازنظرزباني تشخصي ندارند و شاعر بايد به دنبال شيوهاي عملي براي جايگزيني ديگر عناصر شعري براي ارتقاي سطح شعرياش باشد. پيرتاج از خيال انگيزيهاي شاعرانه در اثرش خيلي استفاده نميكند، در صورتي كه هرگاه به خيالانگيزي پناه ميبرد و از اين توانمنديهايش استفاده ميكند، شعري ميآفريند كه داراي ارزش ادبي خوبي است. براي مثال:
ايوان كودكي چقدر به ماه نزديك بود
كفشهايم را كه بر ميداشتم
و آهسته آهسته بالا ميرفتم
ابرها پچ پچ ميكردند:
اين كيست؟
نگاه كنيد!
دارد به عروس ماه نزديك ميشود
به هر روي شعر ماندگار و ارزشمند شعري است كه از همه ابزار و عناصر و تكنيكها استفاده كند. شعري كه تنها بر عنصر انديشه استوار باشد، داراي ارزش است ولي ارزشهاي يك شعر هنگامي بيشتر ميشود كه چون شعر حافظ، زبان، خيال، انديشه و عاطفه در آن به يكديگر گره خورده باشد.