هجرت؛ آغاز يك تمدن

اين نوزاد، كودكي پررنج و زحمتي را پشت سرميگذارد. زندگي پرنشيب و فرازش هيچگاه از چشم تاريخ به دور نمانده و مورد ملاحظه متفكران است. دوران نوجواني و جوانياش نيز با حوادث مختلفي سپري ميشود.
دهها سال بعد وقتي 40 ساله ميشود و كمال جسماني و روحانياش به نهايت ميرسد، در غار حرا به نداي پروردگارش لبيك ميگويد و امانت سنگيني كه خدايش به وي سپرده بود را به دوش ميكشد. در راه اداي تكليف رسالتش سختيهاي زيادي را متحمل ميشود و صبورانه به سرمنزل مقصود ميرساند. 3 سال رسالتش را در خفا تبليغ ميكرد و افراد را به يگانهپرستي رهنمون ميشد. پس از 3 سال به اذن پروردگار، دعوتش را آشكار ميسازد.
ابتدا از اقوامش شروع ميكند، آنان را به يكتاپرستي دعوت كرده و از كفر و زشتي بيم ميدهد و بعد به ارشاد قبايل ديگر ميپردازد.
جنگهاي بسياري در راه اسلام و احياي حق انجام ميدهد. در بسياري از آنها سپاه اسلام پيروز و در برخي مغلوب ميشود.
با فتح مكه به اوج اقتدار ميرسد و رسالتش را كه دين مبين اسلام است جهاني ميكند. پيكهايي به مناطق مختلف جهان ميفرستد تا نداي جاءالحق و ذهق الباطل را پيامي همگاني كند و...
اما اين پرسش مطرح است كه چرا باوجود اين وقايع مهم تاريخي، مبداء اسلام هجرت پيامبرص از مكه به مدينه انتخاب شد؟! در هجرت چه پيامي است كه خداوند مقدر دانسته هر سال براي مردم تكرار شود تا هرگز آن را فراموش نكنند؟
ميتوان گفت هجرت درخشندهترين برنامهاي بود كه در اسلام پياده شد و سرآغاز فصل نويني از تاريخ اسلام گشت. مسلمانان تا در مكه بودند و دوران آموزشي خود را ميديدند، در ظاهر هيچ قدرت اجتماعي و سياسي نداشتند. هنوز دين رسمي مردم مكه بتپرستي بود و قدرت دست آنان؛ اما پس از هجرت بلافاصله دولت اسلامي تشكيل شد و با سرعت فراواني در همه زمينهها پيشرفت كرد. ديگر يكتاپرستي جاي خود را به شرك و كفر داد و اگر فردي هنوز به آيين اجدادش باقي مانده بود جرات بروز آن را نداشت. اگر مسلمانان به فرمان پيغمبرص دست به چنين هجرتي نميزدند نه تنها اسلام از محيط مكه فراتر نميرفت، بلكه ممكن بود در همان جا دفن و فراموش شود.
با همه اينها به نظر ميرسد علاوه بر اهميت اين هجرت و اقتداري كه مسلمين پس از آن به دست آوردند و سبب رشد و توسعه اسلام شد، در دل خود مقوله هجرت نيز چيزي نهفته است كه نبايد آن را ناديده گرفت، به همين علت ابتدا به بيان معناي هجرت ميپردازيم.
چنانچه در قاموس قرآن آمده، هجرت آن است كه انسان از ديگري جدا شود، خواه با بدن يا با زبان يا با قلب و اصل مهاجرت به معني متاركه غير است و در عرف هجرت، جابهجايي از محلي است به محل ديگر و در عرف قرآن هجرت، رفتن از دار كفر است به دار ايمان.
وقتي انساني در چنگال ستم ستمگر قرار ميگيرد بر او لازم است تا محل زندگي خود را تغيير دهد. به تعبير خود قرآن كريم، در سوره نساء آيه 17 آنان كه هنگام مرگ و قبض روح، فرشتگان از آنها باز پرسند كه در چه كار بوديد، پاسخ دهند كه ما در روي زمين مردمي ضعيف و ناتوان بوديم. فرشتگان گويند آيا زمين خدا پهناور نبود كه در آن سفر كنيد و ماواي ايشان جهنم است و بازگشت به جايگاه بسيار بدي است.
آيتالله علامه طباطبايي ره در تفسير گرانبهاي الميزان در ذيل اين آيه چنين ميفرمايند:
اضافه شدن كلمه ارض بر واژه الله كه توسط ملائكه بيان ميشود، خالي از اين نكته نيست كه خداي سبحان قبل از آن كه بندگان خود را به ايمان و عمل صالح دعوت كند، اول زمين خود را فراخ قرار داد تا اگر كسي شرايط محلش اجازه نميداد ايمان بياورد.
علت دستور به هجرت نيز روشن است. اسلام جنبه منطقهاي ندارد و وابسته و محدود به مكان و محيط معيني نيست. به اين ترتيب علاقههاي افراطي به محيط تولد و زادگاه و ديگر علايق مختلف از نظر اسلام نميتواند مانع هجرت مسلمانان باشد.
اما نكتهاي كه در بحث هجرت و مبداء تاريخي اسلام از اهميت فوقالعادهاي برخوردار است، محدود نبودن هجرت به جنبههاي مكاني و خارجي است؛ بلكه بايد قبل از اين هجرت، هجرتي از درون آغاز شود و اين هجرت، دوري از چيزهايي است كه با اصالت و ارزشهاي انساني منافات دارد تا در سايه آن براي هجرت خارجي و مكاني آماده شود.
اين مساله نشان ميدهد كه بايد دستور هجرت در هر لحظه از زندگي انسان اطاعت شود، به اين صورت كه هرگاه در معرض كژي و ظلمت قرار گرفت از آن بريده شود و خود را به سوي نور سوق دهد. اين هجرت ممكن است از خانهاي به خانه ديگر، از اتاقي به اتاق ديگر يا حتي بالاتر از نفس اماره به نفس لوامه و سپس به نفس مطمئنه باشد كه اين هجرتي است بس زيباتر و بزرگتر از تمامي مجاهدتها، چرا كه سرآغاز هر سير و جهاد بيروني است.
اميرالمومنين حضرت عليع ميفرمايند:
«بعضي ميگويند مهاجرت كردهايم، در حالي كه مهاجرت واقعي نكردهاند. مهاجران واقعي آنهايي هستند كه از گناهان هجرت ميكنند و مرتكب آن نميشوند.»
اگر انسان با آغاز سال نو به تبعيت از رسول اكرم(ص) كه از مكه زادگاهشان باوجود دلبستگي كه به آنجا داشتند به مدينه، شهري تقريبا ناآشنا هجرت كردند، از يكي از گناهانمان كه به آن عادت كردهايم و به نوعي وابسته به آن هستيم به سمت ترك آن و انجام اعمال ثوابي مقابل آن هجرت كنيم هر سال پلههاي صعود را يكي پس از ديگري طي كرده و به سوي خدا گونه شدن كه از اهداف آفرينش است نزديك ميشويم.
منابع: قاموس قرآن
تفسيرالميزان
تفسير نمونه