جامعه را نفوس حاضر در آن معنا و هويت مي بخشند. اقشار گوناگون هر يک مطالباتي از پيرامون خود دارند.

شرايط جغرافيايي ، فرهنگي و اقتصادي در رشد و باروري افراد و سالم سازي جامعه و ايضا انحرافات و ناسلامتي طيفي از اقشار حاضر در محيط تاثير بسزايي دارد. هنرپيشه در ايفاي نقشي که به او واگذار شده ، هيچ گاه بيگانه از محيط اطرافش نيست ، او با زير ذره بين بردن حرکات و آلام اشخاص در طبقات گوناگون اجتماع تلاش مي کند که امر باورپذيري کاراکتر را در برابر ديدگان مخاطب محقق نمايد.

صدرالدين حجازي با پوشيدن رداي شخصيت «فتحي» در سريال «ساعت شني» به بازنمايي معضلات و مطالبات طيفي از اقشار حاشيه نشين کلان شهري مثل تهران مدد رسانده است. وي با بهره وري از ابزار حس و تکنيک ، شخصيت فتحي را بسيار براي ما ملموس کرده است. در مجالي کوتاه با اين بازيگر توانا هم داستان شده ايم.

گويا فيلمنامه دستخوش تغييرات بسياري شده ، شخصيت فتحي از ابتدا به اين صورت در فيلمنامه وجود داشت؟

به طور طبيعي فيلمنامه در زمان اجرا دچار يکسري تغييرات مي شود. به هر حال کارگردان نظراتي دارد که اعمال مي کند. هر فيلمنامه اي براي قوام گرفتن با چنين پروسه اي خواه ناخواه مواجه مي شود. ولي خط اصلي و اسکلت فيلمنامه همان چيزي است که ما روز نخست آن را مطالعه کرديم به هر روي شخصيت فتحي در زمان اجرا با تغييرات مختصري که لحاظ شد، قوام پيدا کرد.

آدم هايي از جنس فتحي را به چه ميزان مي شناختيد؟

اين افراد در جامعه ما حاضر هستند. به خاطر نقش سعي کردم در آن منطقه اي که براي ضبط کار انتخاب شده بود با اين جنس آدم ها مراوده داشته باشم. افرادي از جنس فتحي در همان لوکشيني که کار مي کرديم بسيار بودند.

جايگاه اجتماعي اين افراد کجاست؟

اين ها در اصل جايگاهشان را خودشان تعيين کرده اند. به دليل شرايط فرهنگي و اقتصادي بر اثر جبر يا اختيار که بالطبع جبر خواهد بود اين طيف آدم ها جايگاه اينچنيني پيدا مي کنند. در واقع به تاسي از شرايط اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي همه اين مجموعه ها مي شود يک آدمي شبيه فتحي و فتحي ها.

براي آدم هايي مثل فتحي راه نجاتي وجود دارد؟

اين موضوع به يک شالوده بنيادي و ريشه اي نيازمند است. نسلي مثل فتحي در اصل يکجوري منقرض شده اند. يعني در قهقرا هستند. براي فرزندان فتحي و نسلي که تازه در حال رشد هستند به نظرم بايد فرهنگ سازي محکم و مستدامي انجام دهند تا بچه هاي فتحي و نسل فعلي که همه نوجوان ، جوان و کودک هستند راه پدر نرفته ، بلکه اين قالب را عوض کنند.

پوشش و نوع چهره پردازي به شما چقدر مدد رساند؟

زماني که بازيگر مي خواهد کار را آغاز کند، گريم و لباسي که مي پوشد به طور طبيعي براي رسيدن به نقش موثر است و از آن طرف طراحي شخصيتي که خود بازيگر قبل از اين که جلوي دوربين حاضر شود انجام مي دهد به گونه اي با نوع لباس و چهره پردازي تکميل مي شود تا نقش قابل قبول دربيايد البته حضور پارتنر را نيز در اين پروسه نبايد فراموش کرد.

نقص فيزيکي اين شخصيت که يک چشمش کور است ، از قبل در فيلمنامه وجود داشت؟

اين نقص فيزيکي را کارگردان پيشنهاد کرد و ارائه آن براي بنده خيلي سخت بود، چون پلان هاي زيادي را بايد به اين ترتيب بازي مي کردم و گريم سختي روي صورتم انجام مي شد. يک مدتي با گريم ، کوري را کار کردم اما پس از مدتي خودم بدون گريم ، بسته نگه داشتن يک چشم را انجام مي دادم به هر حال کار فوق العاده سختي بود. به نظرم اين بيماري و تراخم ، عفونتي بود که در نگاه فتحي وجود داشت که کارگردان هم به آن فکر کرده بود.

چرا به طور معمول براي آدم هاي پايين اجتماع فيلمسازان ما هميشه يک نقص فيزيکي هم لحاظ مي کنند؟

اين ها به ريشه هاي اقتصادي و فقر بازمي گردد. يعني نبودن بهداشت ، تغذيه خوب ، محيط زيست مناسب و فقدان تسهيلات موجب اين نارسايي هاي فيزيکي مي شود. در شکل عادي هم بيماري هاي عفوني و يا مسري را در طبقه ضعيف تر بيشتر مي بينيم. در اصل طبقه آسيب پذير جامعه به دليل شرايط اقتصادي نامناسب ناگزير است به بيماري ها تن بدهد و اين شرايط ناهمگون موجب مي شود که نقصان و مشکلاتي را درون و بيرون چنين کاراکترهايي ملاحظه کنيم.

اين شکل نگرش به آدم هاي پايين شهري با لحاظ کردن نقص فيزيکي در درام هاي اجتماعي به يک رويه کليشه اي مبدل نشده است؟

اين يک جريان تقريبا نيمه متعارف است. تصور نمي کنم که کليشه باشد. شما در طبقات مرفه جامعه مي بينيد که آدم ها خيلي کم بر اثر عفونت يا سوء تغذيه دچار عوارض مي شوند. اين رويه را نمي توان کليشه فرض کرد به هر حال يک دمل است و اين دمل روي جامعه فقير ما به طور طبيعي بيشتر تاثير مي گذارد.

فتحي در مجادله و کشمکش ها هميشه طرف قناري را مي گيرد و مهشيد را طرد مي کند، چرا واکنش هاي او يکجانبه است؟

انسان ها براي زنده ماندن اصولا بايد دستاويزي داشته باشند که به آن بچسبند و يا چتري روي سر خود بگيرند. قناري در اصل براي فتحي در حکم چتر است. يعني فتحي زير لواي آن يکجوري دارد امورات خود را مي گذراند و به طور طبيعي نمي خواهد اين شرايط موجود را از دست دهد. براي همين در برابر قناري به يک شکلي ذليل است. يعني قناري براين مرد حکومت مي کند. چون اين مرد در زندگي خود با برنامه ريزي غلط پيش آمده و مديري نبوده که بتواند يک خانواده منسجم را مثل بقيه سر و سامان دهد.

به همين دليل دخترش آواره است و 6 فرزندش در خيابان ها پرسه مي زنند. وقتي فتحي مدير خوبي براي خودش نبوده ، براي خانواده هم مديريت مناسبي نشان نداده است. اکنون در اصل زيرمجموعه قناري قرار گرفته است و قناري هم يکجوري احساس مي کند که نام مردي روي سرش باشد تا کارهاي غيرقانوني خود را آسان پيش ببرد.

نوع گويش و بيان اين آدم خيلي به باورپذيري فتحي مدد رسانده است ، چگونه به اين شيوه بياني نزديک شديد؟

من به هيچ وجه صداسازي نکردم فقط حسم را براساس کاراکتر فتحي تنظيم کردم در هيچ کدام از کارهاي من شما شاهد صداسازي نيستيد، از منظر دروني و بنيادي با فتحي ارتباط برقرار ساختم و به او فکر کردم.

در واقع به همان تئوري زندگي در نقش اتکا داشتيد؟

وقتي شما ارتباط حسي با کاراکتر برقرار مي کنيد، آنگاه کل نقش در شما رسوب مي کند. به طور طبيعي دست و چشم کار خود را انجام مي دهند يعني حرکات دست ديگر کار من نيست بلکه شخصيت است که آن را ارائه مي دهد. درست است که صدرالدين حجازي دارد فتحي را بازي مي کند اما اينجا اين حجازي است که به فتحي تبديل شده است. به همين خاطر دست و چشم کار خود را انجام مي دهند، ريتم راه رفتن شکل مي گيرد و صدا هم آگاهانه با شخصيت عجين مي شود چون تکنيک است صدا هم مانند دست و چشم وظيفه خود را انجام مي دهد.

بده بستان شما با بچه ها خوب درنيامده ، البته بيشتر بچه ها با پدرشان بيگانه هستند؟

کارگردان خيلي تلاش کرد که بچه ها به شکل طبيعي نقش خود را ارائه دهند يکي دو نفر از آنها بچه هاي با استعدادي بودند. يک معيارهايي را کارگردان مدنظر داشت که شايد برخي از بازي ها اکنون خام و کودکانه به نظر مي رسد به هر حال از بچه ها نمي توان توقع زيادي داشت.

هر چند که مراودات فتحي با بچه ها کمي فراز و نشيب داشت اما بده بستان شما با شهره لرستاني به عنوان پارتنر فوق العاده درآمده است.

ما سال هاست همديگر را مي شناسيم. هر دو ما از تئاتر وارد اين عرصه شده ايم و پيشنه فعاليت هاي تئاتري خيلي در اين مسير تاثير داشت. بنده بشخصه از بازي خانم لرستاني بسيار لذت بردم وقتي پلان ها را مي گرفتيم از نظر حسي مي ديدم که چه نقاط اشتراکي براي رسيدن به اين دو شخصيت با هم داريم.

روخواني هم انجام مي داديد؟

روخواني به آن شکل تئاتري ، خير. در حد همان پلان هايي که ضبط مي شد، پنج شش دقيقه متن را مرور مي کرديم راجع به آن حرف مي زديم و براي هر سکانس تحليلي داشتيم و به يک جمع بندي مي رسيديم که در هنگام ضبط پلان ها ماحصل مباحثات ما جلوي دوربين ارائه مي شد.

در کارنامه شما نقش هاي منفي فراواني وجود دارد، ارزيابي خود شما از چه منظري است؟

خودم اين نقش ها را خيلي دوست دارم. نقش هاي منفي از ابعاد و وجوه متعددي برخوردار است. اين ابعاد پيچيده و لابيرنت هاي هزار تويي که در نقش منفي وجود دارد به نظرم در نقش هاي مثبت کمتر ديده مي شود.

پس با حضور بازيگردان به طور کامل موافق هستيد؟

معتقدم حضور چنين شخصي به نفع کار تمام مي شود، اما مهم ترين موضوع اين است که شخص بازيگردان صلاحيت اين وظيفه را داشته باشد. متاسفانه برخي مواقع مي بينيد که يک عده براساس روابطي آمده اند که عنوان يا اسمي براي خود دست و پا کنند. به هر حال آدمي بايد بازيگرداني را پيش ببرد که در اين مسير استخواني خرد کرده و بر مقوله بازيگري اشراف کامل داشته و آن را درک کند. خودم يکي از افرادي هستم که در برخي از کارها به عنوان بازيگردان انجام وظيفه کرده ام و از اين کار هم لذت برده ام. به هر حال بعد از بازيگري مقوله بازيگرداني براي بنده ارزشمند است.

اين روزها مشغول چه کاري هستيد؟

در سريال «رنگينک» به کارگرداني علي اصغر شادروان و تهيه کنندگي محسن توکل حضور داشتم. اين سريال توليد مرکز خوزستان است و در 30 قسمت براي عيد توليد شده ، بازيگران سريال اکثرا بومي منطقه بودند به جز بنده که از تهران دعوت به کار شدم ، البته آقاي رضا فياضي هم در اين سريال حضور داشتند که خود ايشان هم بچه اهواز هستند. اخيرا براي سريالي به کارگرداني حسين لطيفي دعوت به کار شدم.

«ساعت شني» در پرونده کاري شما چه جايگاهي دارد؟

يکي از کارهاي خوب کارنامه من است. در «ساعت شني» با کارگرداني جوان ، مستعد و با انرژي آشنا شدم که اکنون در درون من حک شده است و بسيار هم دوستش دارم.