ياران تيموريان در ليگ دسته اول ماندنى شدند
|
|
|

در اين صورت، نفر دوم ناخودآگاه در حال بازتوليد فيگورها و ژستهاي صوتي و آوازي اولي، البته با محدوده امكانات حنجره خودش است. به عبارت ديگر، آگاهانه يا ناآگاهانه ميكوشد صدايش و مولفههاي آن را به صداي خواننده اصلي نزديك كند.
اين اتفاق وقتي براي يك علاقهمند به موسيقي روي دهد كه براي دل خود يا تنها در جمع دوستانش ميخواند، پديدهاي عادي و طبيعي است، اما اگر خوانندهاي حرفهاي با تقليد از ديگري كار خود را آغاز كند و به همان روال ادامه دهد، نميتوان بسادگي از آن گذشت.
فراگيري آواز ايراني در قالب رابطه استاد و شاگردي است. از اين رو در ابتداي راه آموختن، هنرجويان به تقليد از صداي بزرگان و پيشكسوتان ميپردازند. در اين راه چه بسا ممكن است برخي مولفههاي صداي دوم (فرد مقلد) از صداي اصلي (تقليدشونده) برتر و والاتر باشد و مقلد براي اينكه بتواند به صداي او نزديك شود، بسياري از محاسن صداي خود را دانسته يا نادانسته فدا كند.
اين فرآيند، در صورتي معيوب تلقي نخواهد شد كه فرد مقلد، قدرت برونرفت از دايره تقليد را داشته باشد و اين امر ممكن نيست مگر با پيدا كردن خويش؛ موضوعي كه در اين دوره و زمانه از هر سوي با بنبست روبهرو ميشود. در اين روزگار، خود ماندن بسيار سخت است و به همان ميزان نيز آواز خويش را خواندن، بعيد و دشوار....
صداسازي چيست؟
صداسازي در معناي عام، به مجموعه تمرينها، نرمشها، بايدها، نبايدها و ديگر موارد برنامهريزيشدهاي ميگويند كه در توليد بهترين صداي موجود در هر فرد به كار بسته ميشود. در ايران از دهههاي قبل، در بيشتر رشتههاي هنرياي كه بهنوعي با صداي هنرمند سروكار دارند، كلاسهاي پرورش صدا در دورههاي آموزشي هر رشته داير شده است؛ اما در شكلگيري صداسازي به مفهوم مدرن در خوانندگي سنتي، در اين راه ميتوان سيدحسين طاهرزاده (1334 - 1261) خواننده دورههاي قاجار و پهلوي را پيشقدم دانست.
او با خودشنيداري، دست به ارتقاي صدا و آوازش زد. طاهرزاده را نخستين خواننده موسيقي دستگاهي ايرانياي ميدانند كه از طريق شنيدن صداي خود در تصحيح معايب آوازش برآمد. وي در اين راه از دستگاه نوظهور فونوگراف ياري جست.
پس از طاهرزاده و به موازات همهگيرشدن شيوه او و خواننده متقدمتر از او يعني جناب دماوندي، در عرصه آواز ايراني خوانندگاني ظهور كردند كه با وامداريهاي سبكي و شيوگي كموبيش به اين دو بزرگ آواگر پارسي، معمولا صداهايي شستهرفته و گاه برتر از آنها داشتند.
ديگر نكته مهم اين است كه تا پيش از ورود امكانات ضبط و پخش صوت به ايران، بيشتر خوانندگاني مقبول طبع همگان ميافتادند كه تحت تاثير ذاكران و تعزيهخوانان داراي صداهايي بلند و رسا بودند؛ اما زماني كه كلنل علينقي وزيري كه در سفر به اروپا با بمخواني آشنا شده بود، در چند صفحه از آثاري كه ضبط كرد، به بمخواني مبادرت ورزيد و با اين كار، فصل تازهاي را در خوانندگي ايراني گشود.
در ادامه اين مسير نخستين، بنان نيز جلوهاي ديگر از بمخواني را در آواز ايراني ارائه كرد. بنان از يك نظر ديگر نيز در سده اخير، خوانندهاي متمايز است و آن، اينكه رنگ صداي بشدت كنترلشده و پراحساس او در تمامي نتهاي محدوده صدايياش يگانه است و برخلاف بيشتر خوانندگان دهههاي اخير، اين رنگ از اوج تا فرود صداي او (و برعكس) كوچكترين تغييري نمييابد.
توليد صداهاي شبيه
پيدايش ضرورت و اصلا خطوركردن فكر صداسازي به صورت مطالبي مدّون، به ذهن علاقهمندان به آواز ايراني، متعلق به زماني است كه با ورود دستگاه ضبط و پخش صوت و همچنين پديدهاي به نام راديو، انواع و اقسام صداها و آوازهاي بيگانه، با لحنهاي انحصاري هر كدام از آنها، به گوش شنوندگان ايراني سرازير شد.
اين گونهگوني ذهن، گوش و سليقه ايراني را دستخوش تطور كرد و مرز تمايزي ميان آنچه قبلتر اجرا و شنيده ميشد با انواع آوازهاي سالهاي بعد پديد آورد. اين درهمتنيدگي لحنها بتدريج در دهههاي بعدي هنرجوي آواز ايراني را در نخستين مواجهه با درسهاي آوازي و گوشههاي رديف دچار مشكل كرد.
مجموعه اين مسائل، به همراه اضطرارهاي پيشگفته دنياي مدرن، سرانجام ضرورت چارهجويي را پديد آورد.
از ديرباز، هر استاد آوازي به شاگردش در جاهايي كه لازم ميديده، مطالب و نكاتي را ميگفته است؛ شيوهاي كه امروز نيز پابرجاست و بسياري از استادان فن، معتقد به آموزش صداسازي در ضمن فراگيري رديف هستند. در يك شيوه، هنرجو زير نظر استاد و پس از تمرين حالتهاي مختلف و بالقوه، آميزهاي از استعداد بعلاوه تكنيكي را كه او بايد اجرا كند به كار ميبندد كه با گذر زمان قطعا هر دوي اينها ارتقاء خواهد يافت و شاگرد به بالندگي خواهد رسيد.
اما در صورتي كه از ابتدا صدايي خاص (در شيوه بشدت رايج امروزي، شجريان يا هر شيوه آوازي ديگر) را بخواهيم در قالب صداسازي پيش از آموزش رديف به هنرجو ديكته كنيم، دقيقا همه ريلها را براي حركت در همين يك مسير تعبيه كردهايم و او را هيچ راهي جز تكرار آوازي كه دهها تن ديگر نيز دارند به آن تأسي ميكنند، نخواهد بود. صداسازي اينچنيني، بيگمان جوهر آواز ايراني را از بين خواهد برد.
از بين بردن رنگ و امضاي صداها، ايجاد اختلال در حجم آنها، بستن هر گونه راهي بر آشناييزدايي (حداقل در نخستين مواجهه با صداي هر خواننده تازهوارد) و ديگر معايب، همه از اثرات ابتدايي صداسازي به شمار ميروند. تا اينجاي كار، اينها همه يعني، به عده زيادي هنرمند نقاش يكي دو رنگ محدود بدهيم و از آنها بخواهيم تا فقط با همين يكي دو رنگ نقاشي كنند.
در خصوص شيوه و روش هم طبيعي است كه اين هنرجويان در ادامه، رديف و شيوه را هم نزد همان استاد صداساز پي خواهند گرفت، آن وقت شعرخواني، فضاي آواز، تحريرها، قرينهسازيها و ... همه و همه شبيه هم ميشوند (كه شدهاند)؛ درست مثل اينكه به نقاشاني كه در سطور فوق ذكرشان رفت بگوييم همه شما فقط ميتوانيد يك نقش واحد را بكشيد.
صداسازي از ديدگاهي، پديدهاي نسبتا تازهوارد به موسيقي ايراني است. در نوار باقيمانده از تدريس آواز استاد نورعلي برومند به محمدرضا شجريان، ميبينيم و ميشنويم كه او ضمن آموزش صداي مطلوب به شجريان، عيبهاي كلي يكي دو خواننده مشهور آن روزگار را نيز برميشمرد. برومند، در جايي از همان نوار ميگويد: وقتي اشكالات صداي يكي از شاگردانم برطرف شد، به من گفتند انگار تو در حنجره او دست بردهاي و صدايش را تصحيح كردهاي (نقل به مضمون).
شجريان بعدها در دهه 70، همين مطالبي كه پيش برومند گذرانده بود را به اضافه خودآموختهها و تجربههايش به جمعي محدود منتقل ميكند، دورهاي كه صداسازي نام ميگيرد.
اگر برومند با شيوه قدمتدار انتقال سينه به سينه رديف و به موازات آن برطرف كردن اشكالات صدا در حين آموزش گوشههاي آوازي، در جايي به مثلا شجريان يا هر هنرجوي ديگر خود ميگفته كه اينجا را بهتر است اينگونه بخواني و صدايت را به اين رنگ دربياوري، امروزيان صداساز، مستقيم و سرراست همه را به شجريانخواني هدايت ميكنند. از اين لحاظ ميتوان گفت اين صداسازي جديد هنوز شكل نگرفته است كه هيچ، هنرجويان را هم فقط به تقليد آن هم از نوع دستچندم رهنمون ميشود.
آواز ايراني خوانندگي كلاسيك و اپرا نيست تا در آن بتوان هنرجو را از ابتدا با نرمشها و ورزشهايي به سوي صدايي خاص راه برد. صداسازي حقيقي در آواز ما با خوانندگي و خواندن است كه شكل ميگيرد، اصلي كه از گذشتههاي دور همواره ميوههاي شيرين و در عين حال رنگارنگي را به عرصه اين هنر گرانقدر هديه كرده است.
هنرمند يا تكنسين
آوازخوانان سالهاي اخير در نبود و كمبود امكان و فرصت تمرين و اجرا با ميانبرزدن ميكوشند به صداسازي و تقليد متوسل شوند. اين نكته ناخوشايند صد البته ما را به ياد خلا بزرگ نبود مكانهايي درخور و سزاوار براي خوانندگي مداوم و حرفهاي در كشور نيز مياندازد كه اگر چنين شرايطي ممكن بود، امروز به تعداد كافي خواننده و صداهاي متنوع ميداشتيم.
از وقتي انسان از شيوههاي زيستي ابتدايي فاصله گرفت و براي بقا به راههاي بهبود زندگي انديشيد، بتدريج بر آگاهيهاي عينياش افزود و به همان نسبت از اتكاي او بر آگاهيهاي شهودياش كاسته شد. در ادامه اين راه، بشر كوشيد گستره نامحدود ذهنياش را به كمك فناوري و ابزارهاي دستساز خود درخصوص هر پديدهاي به فرمولهاي محدود عيني ذهني بدل كند. دامنه اين فرمولها سرانجام با گذر از مدرنيسم انسان را به هستي رقمي (ديجيتال) رهنمون شد.
از ديگر سو، هنرجوي آواز سنتي نيز با در نظر گرفتن مشقتهايي كه پيشينيان اين رشته تحمل كرده بودند و نيز عنصر سرعت كه در بزنگاه رخدادهاي بيشمار عصر ديجيتال مدام خود را بر همگان تحميل ميكند، راههاي ميانبري را يكبهيك آزمود.
يك روز به جاي آموختن سينه به سينه گوشههاي رديف دستگاهي و مرور ذهني علمي هر گوشه در طول هفته، به ضبط هفتگي صداي استاد و تمرين آن از روي نوار پناه برد. روز ديگر، وقتي ديد زدن اين نعل وارونه جز تنبلي ذهني و كماثر كردن گوش موسيقايي او حاصلي در پي ندارد، به تقليد تكهبهتكه و موبهموي آوازهاي استادان رو ميآورد و زماني كه ناتواني خود در اين كار را در آيينه مربيان كمذوق و بيذوق امروزي آواز ديد، به كلاس تقليد صدا رفت و نام آن را صداسازي گذاشت؛ غافل از اينكه پناه بردن از سر استيصال و نه انديشه، به راههاي ميانبر و دور زدن موانع و نه رد كردن آنها، ذهن و حنجره آدمي را به سينتيسايزر و حداكثر ساز ديجيتال توليد آواز تبديل ميكند.
صداهاي نارس
در واقع، طي اين دو سه دهه، ايراد عمده از خلا‡ مبحث صداسازي امروزين در موسيقي آوازي نبود. اشكال از ورود (امكان ورود) صداهاي نارسي بود كه در خلا‡ صاحبان حقيقي صداهاي برتر به بازار خوانندگي راه مييافتند. آنان حسن و عيب را به زعم خود ميديدند، اما در مسير برطرف كردن عيوب و افزودن حسنها به كارشان، طي طريق نميكردند، فقط ميانبر ميزدند، انگار صداسازي مأمور بود تا در كمترين سرعت، معايب صاحبان اين صداهاي واديهاي ناپيموده آواز و زندگي (زندگي آوازي) را بپوشاند.
در اين مسير، آنها كه به صداسازي تن ندادند معايب در آوازهايشان باقي ماند و با همان صداهاي نارس و درواقع فقط بخشي از صداي حقيقيشان به خوانندگي ادامه دادند؛ آنها كه تن دادند نيز صاحب ماسك شجريان شدند. اين نسل ماقبل مقلدان شجريان، خود تاثير زيادي در ظهور مقلدان صرف شجريان (كه صورت مساله را به كلي پاك كرده بودند) داشتند.
اينان با همان مقصدي كه چيزي غير از تقليد نيست، در حقيقت راهي را در آواز شروع نميكنند كه آن را به فرجام نيز برسانند و مگر غير از اين است كه آنچه آغاز ندارد نپذيرد انجام؟!

سردار محمد رويانيان روز چهارشنبه در گفتوگو با ايسنا، با تاكيد بر اينكه كماكان مصوبه دولت در خصوص نصب ترمز ABS بر روي خودروهاي توليدي و وارداتي به قوت خود باقي است، افزود: تمامي خودروهاي توليدي و وارداتي بجز خودروهاي روآ، پيكان وانت و نيسان وانت بايد در سال جاري به سيستم ترمز ABS مجهز شوند.
وي تصريح كرد: به مسوولان صنعت خودرو و موسسه استاندارد توصيه ميكنيم به جاي اينكه از زير بار مسووليت شانه خالي كنند به فكر جان و ايمني مردم باشند.
رييس پليس راهنمايي و رانندگي نيروي انتظامي با اشاره به اظهارات رييس موسسه استاندارد در خصوص تعويق يك ساله استفاده اجباري از ترمز ضد قفل گفت: ايشان كه از سال 85 پيگيري نصب ترمز ABSرا ميكردند چه شده است كه امسال با اينكه قانون هفت ماه است ابلاغ شده مدعياند كه بايد اجراي قانون يك سال به تعويق بيافتد؟!
وي با اظهار شگفتي از برخورد دو پهلوي موسسه استاندارد با موضوع ترمز ضد قفل در خودروهاي كشور گفت: از نظر ما اين اظهارات به هيچ عنوان قابل قبول نيست.
رييس پليس راهنمايي و رانندگي نيروي انتظامي با اشاره به مذاكرات انجام شده با وزير صنايع در اين خصوص گفت: مهندس محرابيان ضمن اعلام حمايت از نصب ترمز ABS تاكيد داشتند كه به جهت ارتقاي ايمني، مصوبه دولت بايد حتما امسال اجرايي شود.
وي به ايسنا گفت: بر اساس توافقات صورت گرفته بجز خودروهاي روآ، پيكان وانت و نيسان وانت مابقي خودروهاي توليدي داخلي قابليت نصب ترمز ABS را داشته و تا كنون حدود 60 درصد از محصولات توليدي كارخانجات خودروسازي در كشور نيز به اين ترمز مجهز شدهاند.
رييس پليس راهنمايي و رانندگي نيروي انتظامي گفت:بر اساس نامه مكتوب مديران خودروسازي ايران خودرو و سايپا، آمادگي لازم براي نصب ترمز ضد قفل (ABS) وجود دارد.
وي در خصوص نصب برچسب انرژي نيز گفت: هماكنون تمامي محصولات شركت سايپا داراي برچسب انرژي هستند و مديرعامل ايران خودرو نيز قول داده است تا خردادماه تمامي محصولات خود را با برچسب انرژي توزيع كند.
سردار رويانيان با اشاره به ماده 3 مصوبه 7 شهريور ماه سال گذشته هيات دولت گفت: بر اين اساس به نيروي انتظامي تكليف شده بود از اول ارديبهشت ماه سال جاري از شمارهگذاري خودروهاي فاقد برچسب انرژي و ترمز ABS جلوگيري كند؛ اما در راستاي كمك به شهروندان و خودروسازان با تاكيد وزير صنايع به صورت مكتوب صورت جلسهاي با خودروسازان امضا شد تا نسبت به نصب ترمز ABS در كوتاهترين زمان ممكن اقدام كنند كه بر اين اساس تا اول مهرماه سال جاري تمامي شركتهاي خودروساز موظفند نسبت به نصب ترمز ضد قفل اقدام كنند و تنها خودروهاي روآ ، پيكان وانت و نيسان وانت مهلت خواهند داشت تا سال آينده به اين ترمز مجهز شوند.
|
|
|
|

رييس پليس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ روز چهارشنبه در گفتگو با ايسنا ، با اشاره به آغاز طرح تشديد برخورد با خودروهاي دوبله توقفكننده در تهران از روز دوشنبه هفته جاري افزود:74 درصد تخلفات شايع در پايتخت توقفهاي غيرمجاز و 25 درصد اين توقفها نيز پارك دوبله است كه از زمان اجرايي شدن اين طرح و اطلاعرساني انجام شده، توقفهاي دوبله با 15 درصد كاهش به 10 درصد رسيده است كه در اين تعداد نيز عمدتا راننده پشت فرمان نشسته است.
وي با اعلام اين كه خودروهايي كه پارك دوبله داشته باشند تا يك هفته توقيف ميشوند ، خاطرنشان كرد: گاها اگر در منطقهاي خودروهاي توقيفي زياد و پاركينگ پرباشد، شايد در آنجا در رابطه با زمان توقيف خودروها تغييراتي ايجاد شود.
رييس پليس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ تاكيد كرد: اين طرح تغييرپذير نيست، متوقف هم نميشود و هميشه ادامه خواهد داشت. اين مساله عين قانون است همانطور كه هر فرد داراي گواهينامه به اين مساله واقف است، ولي در اجرايي شدن اين قانون به علت اين كه فضاي پاركينگ خودروها توقيفي محدود است، ممكن است تغيير روشهايي صورت گيرد.

به گزارش خبرگزاري مهر، اين دو اثر که از مجموعه انتشارات اسناد و مدارک خليجفارس است در حوزه معاونت پژوهشي بنياد ايرانشناسي و زير نظر حسن حبيبي رئيس اين بنياد تدوين شدهاند.
اثر نخست با عنوان "گزيده مقالات و اخبار روزنامههاي مهم درباره خليج فارس (1320 - 1253 هـ.ش)" با مقدمه و بررسي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و بازبيني نهايي حبيبي و تدوين اميرهوشنگ انوري، پژوهشي درباره خليج فارس در مطبوعات فارسي زبان است.
اين کتاب حوزههاي گوناگون سياسي، اقتصادي و اجتماعي مربوط به خليجفارس را به تفکيک مورد بررسي قرار داده و مطالبي چون: وقايعنگاري تاريخي، شناخت فرهنگي و جامعهشناسي، تاريخ تحولات اقتصادي، بازشناختي پديده استعمار در منطقه و روابط منطقهاي و بينالمللي حاکم بر خليجفارس را دربرگرفته است.
کتاب دوم با نام "بررسي تاريخي، سياسي و اجتماعي اسناد بندرعباس (1321- 1226 هـ.ق)" تحقيق و تدوين حبيبي و محمدباقر وثوقي است و به بررسي تاريخي- سياسي اسناد بندرعباس در يک فاصله حدوداً صدساله ميپردازد. از ويژگيهاي اين کتاب ميتوان به گردآوري حدود 400 سند بندرعباس در طول يک مدت قابل ملاحظه و با جستجو در مدارک و مآخذ گوناگون اشاره کرد.
|
|
|
|
مدير عامل شركت راهآهن شهري تهران گفت: طبق برنامهريزي انجام شده تا پايان امسال بايد حدود 70 تا 80 واگن مترو وارد خطوط تهران شود.
![]() محسن هاشمي در گفتوگو با فارس درباره واگنهاي جديد مترو تهران افزود: بخشي از تجهيزات اين واگنها از خارج از كشور وارد شده و بايد در داخل كشور مونتاژ شود. |
|
|


اگرچه با تشكيل شوراها يكي از مهمترين اصول قانون اساسي تحقق يافت و زمينه براي ورود برگزيدگان مردم به عرصههاي مديريتي شهرها و روستاها هموار و بستري براي مشاركت مردم در تصميمگيريها فراهم شد.
اصل 100 قانون اساسي نيز وظيفه مهم شوراها را پيشبرد سريع برنامههاي اقتصادي، اجتماعي، عمراني، فرهنگي و ساير امور رفاهي از طريق همكاري مردم دانسته است اما به نظر ميرسد با گذشت نزديك به 10 سال از فعاليت شوراها به عنوان يك تجربه موفق جهاني، هنوز گامي جدي و موثر براي تحقق مديريت واحد شهري به عنوان پيش نياز مديريت شورايي در كشور برداشته نشده است و شوراها همچنان با موانع قانوني و اجرايي و مقاومت از سوي برخي سازمانها و دستگاههاي اجرايي مواجه هستند.
بررسي هرچند كوتاه و گذرا بر 3 دوره فعاليت شوراهاي شهر تهران بيانگر اين امر است كه شوراها همواره طي 10 سال اخير با فراز و نشيبهاي بسياري مواجه بودهاند.
چالش دائمي فرمانداري با شوراها
يكي از مشكلات فراروي شوراهاي شهرها طي سالهاي اخير، چالشها و تنشهاي ميان آنها با فرمانداريها بوده است كه همين امر گاه زمينه برخي موضعگيريها از سوي شوراها و فرمانداريها را پديد آورده است، بهطوري كه بخش قابل توجهي از مصوبات شوراها كه پس از تصويب براي تصويب نهايي به فرمانداريها ارسال ميشود، به دلايل گوناگون مورد اعتراض فرمانداري واقع شده و مجددا براي رفع نواقص بازپس فرستاده ميشوند.
چنين اختلاف نظرهايي كه به نظر ميرسد در دوره دوم و سوم شوراي اسلامي شهر تهران شكل پررنگتري به خود گرفته است، زمينه انتقاد اعضاي شوراي شهر تهران را به اين اقدام فرمانداريها فراهم آورد.
بهطوري كه رئيس شوراي شهر تهران در يكي از جلسات علني شوراي شهر در جمع خبرنگاران از اعتراضهاي مكرر فرمانداري به مصوبات شوراي شهر انتقاد كرده و ميگويد: اعتراض مستمر فرمانداري به مصوبات شورا هنر نيست!
اما به نظر ميرسد شوراها بهعنوان يك نهاد مردمي كه نزديك به 10 سال از فعاليتشان ميگذرد، هنوز جايگاه واقعي خود را به دست نياورده و آنچنان كه بايد از حمايتهاي ساير نهادهاي تصميم گيرنده و اجرايي در امور شهرها بيبهرهاند و گويي در اين راه به شوراها به چشم يك رقيب نگريسته ميشود تا نهاد مردمي و بازوي اجرايي كه تلاش ميكند در قالب همكاري با ساير دستگاههاي متولي و مرتبط همچون دولت، شهرداري و فرمانداريها در اداره امور شهرها با يكديگر مشاركت فعال داشته باشند.
بر اين اساس نايب رئيس شوراي اسلامي شهر تهران، با اشاره به حمايت نكردن دولت از شوراها، يكي از معضلات جدي شوراها را تفكر سنتي فرمانداريها كه هنوز نتوانستهاند شوراها را بپذيرند و اگر هم پذيرفتهاند تقريبا ظاهري است ميداند و ميگويد: نقصهاي موجود در فعاليت شوراها به دليل ساختار غلطي است كه از گذشته در آنها وجود دارد و يكشبه نيز قابل حل نيستند.
حسن بيادي با تاكيد بر اين كه حمايت دولت از شوراها كافي نبوده، معتقد است: هرچه كمك دولت به شوراها بيشتر باشد، به همان ميزان موفقيت شوراها و به تبع آن دولت بيشتر شده و رضايتمندي مردم افزايش خواهد يافت.
وي با اشاره به كاركردهاي چشمگير شوراها بخصوص در امور شهري ميگويد: از زماني كه شوراها تشكيل شد، شهرداريها داراي برنامه خاصي شدند، فعاليتها نيز با نظارت بيشتري دنبال شد ، همچنين انتخاب شهرداران نيز هدفمند صورت گرفته است.
اين در حالي است كه شوراها با توجه به نظارتي كه بر مديريتهاي شهري داشتند چشم انداز خود را تعيين و بر اساس آن طرحهاي استراتژيك و برنامه هاي كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت را برنامهريزي كردند، در نتيجه فعاليتها تخصصيتر و اجراي برنامهها و تفريغ بودجه معنادار شده است.
نايب رئيس شوراي شهر تهران معتقد است: اهداف كلي شوراها رسيدن به جايي است كه همه كارهاي شهر به دست مردم انجام شود و تحقق مديريت واحد شهري به اين معناست كه در آن فقط شهرداري مسوول شهر نبوده و همه ارگانها و سازمانها در اداره امور شهر دخيل باشند.
شوراها چشم به راه حمايت دولت
چالش ميان شوراها و دستگاههاي اجرايي در سالهاي گذشته گاه موجب تحديد وظايف شوراها شده است؛ در صورتي كه شوراها نمايندگان مردم هستند و بر اساس قانون به عنوان ناظر بر دستگاههاي اجرايي عمل ميكنند، اما به نظر ميرسد اين جريانات به سمتي سوق يافته كه به جاي نظارت شوراها، اين دستگاههاي اجرايي هستند كه ناظر بر شوراها شدهاند.
احمد مسجدجامعي يكي از اعضاي شوراي اسلامي شهر تهران با تاييد اين امر، معتقد است: بايد وظيفه نظارت شورا بر دستگاههاي اجرايي افزايش يابد و حدود اختيارات شوراها نيز متناسب با آنچه كه قانون گفته است، باشد.
به طور مثال؛ ساختاري كه در قانون اساسي پيشبيني شده، به مديريتهاي محلي و ملي اشاره كرده و در واقع مديريت هاي محلي به عهده شوراهاست، اما چون مديريتهاي ملي احساس ميكنند اختياراتشان توسط مديريت هاي محلي كاهش مييابد، عموما با اين نوع مديريتها همراهي نميكنند.
اينكه چقدر شوراهاي شهر توانستهاند در تحقق رسالت خود و ارتقاي جايگاه خود موفق باشند را ميتوان در سير تحولات شورا از دوره اول تاكنون ملاحظه كرد، با اين همه به نظر ميرسد اين نهال كه عمرش هنوز به 10 سال نيز نميرسد نياز به حمايت، پشتيباني و توجه در زمينههاي مختلف قانوني، سياسي و مديريتي دارد.
به نظر ميرسد دولت هنوز هم تكليف خود را در طول زمان تأسيس شوراها تاكنون روشن نكرده است، ضمن اينكه نكات مبهم زيادي در خصوص جايگاه، اختيارات و وظايف شوراها در قانون وجود دارد كه توجه بيشتر مجلس را براي اصلاح ميطلبد و خود شوراها نيز با در نظر گرفتن ظرفيتها، تواناييها و استعدادهاي نهفته در كار شورايي هنوز به باور مطلوبي در اين خصوص نرسيدهاند تا همچنان شوراي شهر در فضاي بيم و اميد قدم در مسير آينده بگذارد.
|
دکتر حسن بنيانيان رئيس حوزه هنري با تأکيد بر نقش زبان هنر در تربيت ديني ماندگار ، بيبهره بودن مدارس از هنر را مورد اشاره قرار داد و گفت: ارزشهاي ديني بايد چنان قوي و عميق باشند که به موازات تعاملات جهاني حفظ شده و خدشهاي به آنها وارد نشود.
![]() به گزارش مهر، نخستين نشست تخصصي «بررسي روشهاي انتقال ارزشهاي ديني با زبان هنر در کتب درسي» پيش از ظهر چهارشنبه 9 ارديبهشت ماه با حضور جمعي از پژوهشگران و اساتيد فرهنگي، دانشجويان هنر و علوم تربيتي و کارشناسان آموزش و پرورش در حوزه هنري تهران برگزار شد. در اين نشست ، رئيس حوزه هنري در بيان ضرورت پرداختن به موضوع زبان هنر در تأليف کتب درسي بر اهميت مطالعه پيوسته در رشته هاي علوم انساني تأکيد کرد و گفت: قبل از اينکه به چگونگي ورود هنر به کتابهاي درسي بپردازيم بايد به اين مسئله توجه کنيم که چگونه مي توان هنر را وارد آموزش و پرورش کرده و در مديران آموزش و پرورش ايجاد تقاضا براي بهره گيري از هنر بکنيم. الان نه تنها اين تقاضا نيست که ترس و وحشت در مديران مدارس، معلمان و مربيان تربيتي نسبت به مقوله هنر وجود دارد. همه انسانها داراي خلاقيت هنري هستند وي تفاسير متفاوت از مقوله هنر را يکي از مشکلات خواند و گفت: برخي تا اسم هنر مي آيد ياد فيلم سينمايي مي افتند و نسبت به سينما حساسيت منفي دارند و برخي از افراد که کمي ترسشان ريخته مي گويند بله هنر خيلي چيز مهمي است و اتفاقا خوب است که ما اين هنر خطاطي را ياد بچه ها بدهيم، جرأت ندارند از اين فراتر بروند. دکتر بنيانيان با بيان اينکه در همه بچه ها استعداد هنري وجود دارد، افزود: مي توان اين استعداد را در محيط مدرسه پرورش داد و شادي و نشاط و تربيت را به آموزش و پرورش برگرداند. آنچه ما از هنر بحث مي کنيم خلاقيتي است که در وجود همه انسانها هست که مي توانند زيبايي بيافرينند و با نگاه خود زيبايي را تفسير کنند. وي از کتاب به عنوان عنصر بسيار کليدي براي ايجاد تحولات در آموزش و پرورش ياد کرد و گفت: بر اساس اين نگرش بايد بين کارشناسان تهران با آن معلمي که در دورترين نقاط کشور مشغول است يک فهم مشترک پيدا شود که کتاب واسطه اين فهم مشترک است. رئيس حوزه هنري با بيان اينکه نقش کتاب در آموزش و پرورش حذف سلايق فردي در تحليل و تفسير از مباحث بنيادين فکري است، افزود: يکي از کارکردهاي آموزش و پرورش اين است که نگذارد بخشهاي غلط فرهنگ پدر و مادر به فرزندان منتقل شود. کتاب تنها آموزش دهنده بچه ها نيست بلکه آموزش دهنده پدر و مادرها نيز هست. وي وحدت بخشي در جامعه را يکي از رسالتهاي آموزش و پرورش خواند و به مثلث سه وجهي هنر، کتب درسي و نيازهاي جامعه در اين نهاد آموزشي اشاره کرد و افزود: علاوه بر اينکه مي توان از کتابهاي درسي دنيا در مورد نقش آموزش و پرورش مباحثي را استخراج کرد بايد اين مسئله را که جمهوري اسلامي و مردم سالاري ديني يعني چه؟ و رسالت آموزش و پرورش در اين معنا چيست را نيز به آن اضافه کرد. آموزش و پرورش چرخ پنجم تصميم گيري وي با اشاره به اينکه هنوز در جمهوري اسلامي براي مديران و نخبگان جامعه اين مفهوم درک نشده که آموزش و پرورش چرخ پنجم تصميم گيري کشور است، افزود: اگر نظام آموزش و پرورش ما پويا شود آن وقت انسانهاي فهيم با انتخابهاي آگاهانه تربيت مي کنيم و بعد به صندوقهاي رأي دعوتشان مي کنيم تا صالحين جامعه را انتخاب کنند تا خط مشي سياسي تعريف کنند. اگر اين فرآيند فراموش شود و نتوانيم انسانهايمان را تربيت کنيم اين فرهنگ غرب است که جوانان ما را تربيت مي کند و انتخابهاي ما را هدايت مي کند و افرادي را بر مسند مي نشاند تا براي شهروندان ما تعين تکليف کنند. رئيس حوزه هنري در مورد دليل قراردادن سه بعد کتاب، هنر و مسائل جامعه ايران در دايره بزرگ مسائل جهاني، تصريح کرد: اين مرزهاي جغرافيايي که مي کشيم و تلاش داريم که جوانان ما نتوانند ماهواره را بگيرند و قفل براي اينترنت درست مي کنيم، اينها موقتي و غير کارآمد است. ما بايد در شرايطي دين و ارزشهايمان را حفظ کنيم که به سمت تعاملات جهاني مي رويم. دکتر بنيانيان با اشاره به نوع تبليغ براي حضور در انتخابات اخير، از تحريک نيازهاي مادي مردم و ارزش گذاري براي اين نيازها انتقاد کرده، آن را دور از اهداف تربيت فرهنگي کشور دانست و گفت: اين مدل نظام سياسي تجربه شده غرب است که آرام آرام در کشور ما نهادينه مي شود و هيچ عنصر فرهنگي هم معترض نمي شود. وي آگاهي بخشي به توده مردم را راه حل مقابله با اين تبليغات مادي گرايانه خواند و گفت: بايد تربيت را در نظامهاي تعليم و تربيت در آموزش و پرورش و دانشگاه ها جدي گرفت. دکتر بنيانيان به تفاوت نگاه تربيت ديني و تربيت مدل غربي که در خدمت توسعه نيازهاي جسمي و مادي است اشاره کرد و گفت: ما با اتکا به انديشه هاي ديني خود مي خواهيم هنر را در خدمت تعادل بخشي به انسان قرار دهيم و با هنر رابطه انسان با خدا را توسعه و تعميق بخشيده، حقيقت طلبي را توسعه داده و دگردوستي و زيباييهاي روح و روان را در کنار زيبايي هاي حواس پنجگانه قرار دهيم. وي به افزايش سرعت تغييرات فرهنگي در دهه هاي اخير اشاره کرد و تغييرات مديريت شده و تغييرات ناشناخته را منشأ اين تغييرات خواند و گفت: منشأ تغييرات ناشناخته همين الگوهاي غربي است که در تبليغات کانديداهاي رياست جمهوري در بيان برنامه هايشان نهفته که ارزشهاي جامعه جابه جا مي شود و حاصل اين انتخابات در فرهنگ باقي مي ماند و کارکرد نظام سياسي در فرهنگ مي شود. وي به کارکرد نظام اقتصادي در فرهنگ اشاره کرد و گفت: عزيزان در بانکها مي خواهند نقدينگي را حل کنند با تبليغات خود به پول پرستي مخاطبين دامن مي زنند. اينها ميوه هايي است که در ظرف حوزه هنري مي ريزند و بعد مي گويند با اين امکانات محدود بچه هاي مردم دارند بي دين مي شوند شما چه کار مي کنيد؟ ما در جوابشان مي گوييم 10درصد تغييرات فرهنگي هم از طريق کارکرد همه جريانهاي فرهنگي کشور صورت نمي گيرد بلکه 90 درصد آن در اقتصاد، سياست، نيروي انتظامي، قوه قضائيه و ساير بخشها شکل مي گيرد. بخش کوچکي از تغييرات فرهنگي منشأ خارجي دارد دکتر بنيانيان اولين محور منشأ خارجي در تحولات فرهنگي را تهاجم فرهنگي اعلام کرد و گفت: مثل اختلاف شيعه و سني يا تلاش مي کنند اعتقادات جوانان ما را تحت تأثير قرار دهند و دين ديگري را براي آنها تعريف کنند چون مطالعه کردند که هيچ جواني نمي تواند بي دين باشد بلکه بايد جنس دين و ماهيت آن را تغيير داد بنابراين يک تلاش جدي براي جايگزين نوعي عرفاني است که هيچ از آن در نمي آيد. وي از پذيرفتن نظامهاي حقوقي و اقتصادي جهان بدون بومي سازي انتقاد کرد و گفت: اين بحثها را به اين دليل مطرح مي کنم که بايد در آموزش و پرورش آدمي تربيت کنيم که اين فرد اگر بعدا وزير اقتصاد و يا مسئول سياسي شد اين مسئله را درک کند که در فرهنگ بي تأثير نيست. وي با انتقاد از نبود کارشناس و دانشگاهي که پيوست فرهنگي مورد تأکيد مقام معظم رهبري را تهيه کند، افزود: متأسفانه حتي در آموزش و پرورش فردي را نداريم که کارکرد تربيتي مدير مدرسه را تشريح کند. رئيس حوزه هنري از شناخت ناقص مسائل آموزشي ايران اظهار تأسف کرد و گفت: هنوز اهميت آموزش و پرورش براي نجات انقلاب اسلامي درک نشده و تا از اين مرحله عبور نکنيم سهم عزيران آموزش و پرورش به "معلمي شغل انبيا است" خلاصه مي شود . وي افزود: ما امروز در برنامه ريزي هايمان بايد فرض کنيم که بچه هايمان را در سن 18 سالگي از ما جدا مي کنند و مي برند در جامعه غرب آيا در آن شرايط مي توان و دينش را حفظ کند يا نه. با اين نگاه است که متوجه مي شويم با سخنراني، توبيخ، بخشنامه نمي توان ارزشها را حفظ کرد بلکه بايد هنر را در مدرسه آورد و با ذوق و سليقه ارزشها را غير مستقيم در وجود يک جوان ريخت. اما نگاه هنري در مديريت مدارس ايران حاکم نيست که اگر بود بايد محيط مدرسه دوست داشتني مي شد. وي ريشه کاستي ها در مسائل آموزشي کشور را ناشي از هسته اوليه آموزش و پرورش دانست که بر گرفته از الگوهاي غربي است. دکتر حسن بنيانيان بر پرهيز از به کارگيري مفاهيم هنر غربي در کتب درسي بدون توجه به شرايط اجتماعي کشور و نوع زبان آن تأکيد کرد و با بيان اينکه امروز هنر در دنيا ابزار توسعه شهرهاست، افزود: اگر نتوانيم در کنار هنر جوان را متدين کنيم اين فرد آماده مي شود که دشمن صيدش کند. |
|
|

زينب (س)، مجسمه شجاعت، شهامت، صبر و ايثار بود كه خوانش زندگي، فضائل و خصائل اخلاقياش ميتواند چراغ راه نسل كنوني و آيندگان باشد. اين نوشتار به مناسبت تولد اين بانوي بابركت تقديم خوانندگان ميشود.
حضرت زينب(س)، سومين فرزند مهد ولايت، در روز پنجم جماديالاول سال پنجم يا ششم ه.ق در شهر مدينه منوره ديده به جهان گشود. وقتي او را نزد پيامبر(ص) آوردند، حضرت پس از تبريك و تهنيت و ابراز خوشحالي، نام وي را زينب گذاشت؛ يعني زينت پدر. آنگاه فرمود: «به همه امت وصيت ميكنم احترام اين دختر را نگه دارند كه او همانند خديجه كبري است.» بعدها مشخص شد همانگونه كه فداكاريهاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژهاي برخوردار است. در نقل ديگري وارد شده كه ايشان وقتي اين نوزاد را در آغوش گرفتند، فرمودند: پاره تنم! نور ديدهام! هر كس بر او و بر مصائب او گريه كند، پاداش و مزد او مانند ثواب كسي است كه بر برادرش حسن و حسين عليهماالسلام گريه كند.
القابي كه براي آن حضرت نقل شده است، به گوشههايي از عظمت شخصيت اين بانوي بزرگ اسلام دلالت دارند. از جمله القاب وي را ميتوان عالمه غير معلمه، نائبه الزهراء، عقيلهالنساء، الكامله، وليده الفصاحه، صديقه الصغري، معصومهالصغري، صابره محتسبه، سليلهالزهراء، امينهالله، محدثه، ناموس كبريا، قره` العين مرتضي، عقيله بني هاشم، محبوبه المصطفي، زاهده، عابده، نابغه الزهرا و... دانست.
در يگانه بودن او همين بس كه حضرت زينب(س) در خانه وحي و ولايت و از پدر و مادري معصوم متولد و در آغوش نبوت و مهد امامت و ولايت و مركز نزول وحي الهي، بزرگ شد. ايشان در خانهاي تربيت و رشد يافت كه عاليترين نمونه زندگي خانوادگي به شمار ميرود و در طول تاريخ بشر، خانوادهاي به اين بزرگي و عظمت نيامده است و نخواهد آمد. شخصيت زينب در خانهاي شكل گرفت كه نور ايمان در آن ميدرخشيد و سرشار از صفا، صميميت و مملو از معنويت و عشق به خدا بود. خانهاي كه پدري چون علي دارد و مادري چون فاطمه. پدر و مادر معصومي كه تمايلات نفساني و هويوهوس در آنان راه نداشت و انگيزه حركتها و فعاليتهايشان صرفا انجام وظيفه الهي بود.
زينب در اين محيط و تحت تربيت چنين پدر و مادري رشد مييابد و در چنين مدرسهاي، معارف الهي و آداب اسلامي را فراميگيرد و به تربيت ديني و فضائل اخلاقي دست مييابد و به كمال ميرسد. عقيله بنيهاشم شاهد بود كه چگونه مادرش براي ايجاد كانوني آرامبخش و سرشار از صفا، صميميت و معنويت تلاش ميكرد. او اين سخن پدرش را شنيده بود كه ميفرمود: وقتي به خانه ميآمدم و به زهرا نگاه ميكردم، تمام غم و غصههايم برطرف ميشد و او هيچگاه مرا خشمگين نكرد. زينب نمونه باشكوه صميميت، همدلي و همراهي را در كانون پرمهر پدر و مادر خويش مشاهده كرده بود و لذت آن را از ياد نميبرد. حضرت زينب(س) بيشتر اوقات را در كنار جدش رسول خدا(ص) بود. انس وي به پيامبر(ص) و نيز محبت پيامبر خدا به اين دختر را نميتوان توصيف كرد. فاطمه زهرا(س) در آن مدت كوتاه، نه تنها دخترش زينب كبري(س) را از نظر رشد فكري، اخلاقي، فرهنگي و معنوي تربيت كرد، بلكه او را از بسياري از علوم قرآني و پيشامدهاي آينده آگاه ساخت.
روايت شده است كه روزي حضرت زينب(س) در حضور پدرش قرآن تلاوت ميكرد و از تفسير آياتي از پدرش ميپرسيد. حضرت علي(ع) نيز پاسخ وي را ميداد؛ ولي زينب، باهوش و فراست خويش دريافت كه حضرت به روزهاي آينده و مسووليت خطيري كه در انتظار اوست، اشاره ميكند. بنابراين با قيافهاي جدي گفت: اي پدر، آن را ميدانم. مادرم از آن اخبار، آگاهم كرده تا براي فردا آمادهام كند.
در ارتباط با انس حضرت زينب با برادرانش، حسن و حسين عليهما السلام نقل شده است كه او به برادرانش محبت فوقالعادهاي داشت و از هر نظر احترام آنان را نگه ميداشت و اگر روزي يا مدتي آنها را نميديد، كاملاً بي قرار بود و چنين احساس ميشد كه چيز گرانمايهاي را گم كرده است. برادرانش نيز او را عزيز و گراميداشته و احترام خاصي براي وي قائل بودند.
در تاريخ آمده است كه علاقه حضرت زينب(س) به برادرش حسين(ع) به حدّي بود كه در دوران كودكي هميشه با او بود و نيز متقابلاً محبت و احترام امام حسين(ع) به خواهرش در حدّي بود كه هرگاه زينب(س) به ديدار برادرش ميآمد، حضرت پيش پاي او قيام ميكرد و او را در جاي خود مينشاند.
اما آنچه زينب(س) را از ديگران متمايز ميكرد و به او عظمتي خاص ميداد، صبر او بود. زينب كبري(س) از دوران كودكي تا پايان عمر، با غمها و مصيبتها آشنا و با حوادث هولناك و پيشامدهاي تلخ و سهمگين روزگار رو به رو بود؛ به گونهاي كه بر اساس بعضي نقلها در تاريخ اسلام به نام امالمصائب مشهور شده است. زماني كه حضرت زينب(س)، تقريباً 5 يا 6 سال بيشتر نداشت، نزد پيامبر آمد و با زبان كودكانه به پيامبر گفت: «اي رسول خدا! ديشب در خواب ديدم باد سختي وزيد كه بر اثر آن، دنيا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به اين سو و آن سو ميافتادم تا اينكه به درخت بزرگي پناه بردم، ولي باد آن را ريشهكن كرد و من به زمين افتادم. دوباره به شاخه ديگري از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نياورد. براي سومين مرتبه به شاخه ديگري روي آوردم، آن شاخه نيز از شدت باد در هم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پيوسته ديگر پناه بردم كه ناگهان، آن دو شاخه نيز شكست و من از خواب بيدار شدم.»
پيامبر با شنيدن خواب زينب(س)، بسيار گريست و فرمود: «درختي كه اولين بار به آن پناه بردي، جدّ توست كه بزودي از دنيا ميرود و دو شاخه بعد، مادر و پدر تو هستند كه آنها هم از دنيا ميروند و آن دو شاخه به هم پيوسته، دو برادرت حسن و حسين هستند كه در مصيبت آنان، دنيا تاريك ميگردد.» عقيله بنيهاشم در برابر تمام اين مصيبتها و مشكلات، كمال صبر، بردباري و مقاومت را از خود نشان داد. صبر و مقاومت زينب(س) به درجهاي رسيده بود كه توانست با قدرت عرفاني خود در قتلگاه كربلا، همه داغديدگان و بازماندگان از خاندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام را تسليت و دلداري داده، دعوت به صبر و مقاومت كرد.در ارتباط با عبادت حضرت زينب(س) در تاريخ روايات زيادي وارد شده است؛ به گونهاي كه او را الكامله و نيز عابده گفتهاند. حضرت زينب(س) در عبادت و بندگي همانند پدرش علي(ع) و مادرش زهرا(س) بود. او بيشتر شبها را مشغول عبادت و نيايش به درگاه خداوند متعال بود.
وي هميشه با قرآن، مأنوس و آن را با تدبّر، تلاوت ميكرد؛ به نحوي كه تاريخنويسان نقل ميكنند نيايش و نماز شب حضرت زينب(س) در تمام عمرش ترك نشد، حتي به نقل از امام زينالعابدين(ع)، در شب يازدهم محرم با آن همه رنج، خستگي و تحمل مصائب سخت، باز هم نماز شب حضرت زينب(س) ترك نشد.
در روايت ديگري از امام سجاد(ع) نقل شده است كه پدرم امام حسين(ع) در وداع آخر به عمهام زينب فرمود: «يا اختاه لا تَنسيَنّي في نافله الليل؛ خواهرم! در نماز شب، مرا فراموش نكن.» زينب كبري(س) نه تنها در كربلا، بلكه از كربلا تا شام با آن همه گرفتاري و مصائب، هيچ گاه، نوافل و مستحبات را ترك نكرد. امام زينالعابدين(ع) در اين باره ميفرمايد: عمه ام زينب(س) در مسير كوفه تا شام همه نمازهاي واجب و مستحب را بجاميآورد و در بعضي منازل به سبب شدت گرسنگي و ضعف، نماز را نشسته ميخواند.
فضائل و مناقب حضرت زينب(س) به عنوان بانويي كه عالمه غير معلمه لقب گرفته است، آنقدر زياد است كه نميتوان در اينجا به آنها پرداخت. هدف از نوشتار اين بود كه با بازخواني گفتار و رفتار وي بتوانيم گامي براي نزديك شدن به اين سليلهالزهرا(س) برداريم.
|
|
|

در همان مطلب و ديگر مطالبي كه تاكنون در اين صفحه خواندهايد به مسائلي مانند مهريه و نفقه به عنوان برخي تعهدات مرد نسبت به همسرش اشاره و شيوههاي دريافت اين تعهدات و تكاليفي كه به عهده زنان است نيز گفته شد. در چند شماره گذشته خوانندگان اين مطالب با موضوع شروط ضمن عقد آشنا شدند. يكي از اين شروط كه اين روزها از سوي برخي زوجهاي جوان با استقبال فراواني مواجه ميشود، شرط تقسيم دارايي مشترك در زمان جدايي است. خبرنگار ما در بررسي و تحليل اين شرط با حضور قاضي حسن عموزادي به نكات جالبي درباره اين موضوع رسيد كه براي اطلاع شما در اين شماره به معرفي و تحليل آن ميپردازيم. در اين مطلب با مسائل و مشكلاتي كه روابط مالي همسران در آينده ميتواند براي آنها ايجاد كند، آشنا ميشويم.
در عقدنامههايي كه بر اساس آن همسران با يكديگر زن و شوهر ميشوند، نكات مختلفي گنجانده شده است. اين نكات با اين هدف در عقدنامه قرار داده شده كه به دوام و بقاي زندگي مشترك كمك شود و اگر زماني به هر دليلي ادامه زندگي مشترك براي يكي از طرفين با سختي و مشكل همراه بود، طرف مقابل از ادامه زندگي دچار ضرر و زيان نشود. در بحث مربوط به حق طلاق گفته شد يكي از حقوقي كه قانون از مردي كه قصد طلاق همسرش را داشته باشد ميگيرد، مساله نيمي از دارايي مشترك است؛ البته نيمي از دارايي مشترك در صورتي به زن پرداخت ميشود كه طلاق به دليل تخلف زوجه از وظايف و مسووليتهايش نباشد. قاعدتا تشخيص اين مساله نيز به عهده دادگاه است. بر اين نكته هم تاكيد شد كه پرداخت نيمي از دارايي به دست آمده زماني ممكن ميشود كه در عقدنامه اين شرط از سوي شوهر مورد موافقت قرار گرفته و امضا شده باشد و اگر مردي بخش مربوط به اين شرط را در عقدنامه امضا نكرده باشند، طبيعتا در صورت طلاق پرداخت چنين چيزي به زن از نظر قانوني ممكن نيست. در تشريح موضوع به اين مساله نيز اشاره شد كه منظور از نيمي از دارايي، دقيقا دارايي و پولي است كه در زمان زندگي مشترك به دست آمده باشد و امكان دارد اين مبلغ بسته به تشخيص قاضي شامل حداقل يا حداكثر اين «تا نصف دارايي» باشد.
در سالهاي اخير برخي همسران شرط تازهاي را به عقدنامه اضافه ميكنند كه اين شرط ميتواند تا حدود زيادي از مشكلات و مسائلي كه در زمان جدايي ميان آنها ايجاد ميشود، جلوگيري كند. اين شرط در عقدنامهها با اندكي تغيير چنين نوشته ميشود: «زوج و زوجه متعهد ميشوند هنگام جدايي اعم از اينكه متاركه به درخواست مرد باشد يا به درخواست زن، كليه دارايي كه بعد از ازدواج دائم زوجين به دست ميآورد بين آنها به مناصفه تقسيم شود.
به نظر ميرسد اين شرط ميتواند جايگزيني مناسب و منطقي براي مهريههاي سنگين باشد و قاعدتا پذيرش آن از سوي همسران ميتواند به تعريف روابط درست ميان همسران كمك زيادي كند. شايد يكي از فوايد بزرگ پذيرش چنين شرطي اين باشد كه در طول زندگي مشترك مطمئن هستند كه نتيجه تلاش و كوشش آنها قرار نيست به شكلي يكطرفه فقط به يك نفر تعلق بگيرد و به اين ترتيب در صورت بروز هرگونه مشكلي سهم آنها از فوايد يك زندگي مشترك سهمي يكسان و عادلانه است.
مهريه؛ دين ممتاز پردردسر
دادگاههاي خانواده هميشه شاهد اختلاف ميان همسران نيستند. در اين محاكم گاه پروندههايي جريان پيدا ميكند كه طرفين آن با يكديگر نسبت همسري ندارند. ممكن است پدر زن يا مادر زني با مراجعه به دادگاه به طرفيت داماد خود دادخواستي ارائه كنند. گاهي هم ممكن است فرزندان يك مرد به دادگاه مراجعه و به طرفيت پدر خود به دادگاه دادخواست دهند. اينها صحنههايي است كه قاضي حسن عموزادي در مدت حضور خود در دادگاه خانواده بارها با آن مواجه شده است. در پروندههايي از اين دست آنچه سبب طرح چنين دعاوي ميشود، موضوع مهريه است. در اين زمينه قاضي عموزادي با تاكيد بر اين مطلب كه مهريه يك دين ممتاز است، به تشريح وضعيت مهريه در زماني ميپردازد كه زني فوت كرده است: « مهريه مالي است كه دقيقا مطابق قانون ارث با آن رفتار ميشود. اگر مهريه زني مثلا 400 سكه طلا باشد، بعد از فوت همسرش و در شرايطي كه آنها صاحب فرزند نشدهاند يا اين كه زن از ازدواج قبلي خود نيز فرزندي نداشته باشد، نيمي از اين مهريه به عنوان ارث به شوهرش تعلق ميگيرد و يك دوم ديگر نيز طبق قانون به ورثه او تعلق مييابد.
اگر هم زن صاحب فرزند باشد از اين مهريه يك چهارم آن به مرد تعلق ميگيرد و مابقي آن به ديگر ورثه او تعلق مييابد. گاهي پيش ميآيد كه بعد از مرگ زني، فرزندان او براي دريافت مهريه مادر خود به دادگاه مراجعه ميكنند و با اجرا گذاشتن سهم خود از مهريه، آن را مطالبه ميكنند. گاهي هم پدر و مادري بعد از فوت دختر خود كه صاحب فرزندي نبوده به دادگاه مراجعه ميكنند و سهم خود از مهريه دخترشان را مطالبه ميكنند. در چنين شرايطي روال كار دقيقا همان است كه در پروندههاي مهريه در پيش گرفته ميشود. يعني پس از محكوم شدن مرد به پرداخت مهريه، مرد موظف به پرداخت آن است و اگر مالي داشته باشد، اين مال به ميزان مهريه توقيف ميشود و اگر مالي نداشته باشد، بايد 4 شاهد را به دادگاه معرفي كند تا نسبت به تقاضاي اعسار و تقسيط او دادگاه بررسي لازم را انجام دهد.»
قاضي عموزادي درباره وضعيتي كه ممكن است براي زنان در صورت فوت همسرانشان پيش بيايد نيز ميگويد: «از نظر قانون ارث نيز به زني كه همسرش فرزندي داشته باشد، در صورت فوت شوهر يكهشتم از اموال به ارث ميرسد و اگر مرد فرزندي از آن همسر يا از همسران ديگر نداشته باشد؛ يكچهارم اموال مرد به زن به ارث ميرسد؛ البته به دليل اين كه مهريه از نظر قانون دين ممتاز است، پس از فوت مرد ابتدا ميزان مهريه محاسبه و از اموال موجود مرد كسر ميشود و سپس نوبت به تقسيم ارثيه او ميرسد.»
شايد براي شما نيز با خواندن اين چند سطر اين پرسش پيش بيايد كه در چنين مواردي اگر زن مهريهاي اندك داشته باشد چه وضعيتي پيش ميآيد؟ آيا قانون ميتواند مبلغ بيشتري را به زن بپردازد؟ آيا زن ميتواند پس از فوت همسرش مسائلي مانند نفقه گذشته و اجرتالمثل را نيز مطالبه كند؟ آيا براي زناني كه ميزان مهريه اندكي دارند و در زمان طلاق از سوي همسر، قانون با ابزاري به نام نحله از آنها حمايت ميكند اين امكان وجود دارد كه در اين مرحله نيز به آنها نحله تعلق بگيرد؟
در پاسخ به اين پرسشها قاضي عموزادي ميگويد: «از نظر قانوني هر فردي ميتواند در زمان زنده بودن خود يكسوم از اموال خود يا يك ثلث آن را براي خود بگذارد يا اين كه وقف كند، اما در صورت فوت مرد، مطالبه اجرتالمثل و نفقه ايام گذشته از همسر تابع شرايط مختلفي است. زن ميتواند در اين مورد دادخواست ارائه كند و دادگاه نيز اين موضوع را بررسي ميكند. در چنين شرايطي ورثه به عنوان خوانده به دادگاه دعوت ميشوند و در صورتي كه آنها اقرار كنند كه مرحوم نفقه گذشته نداده است، دادگاه حكم به پرداخت نفقه گذشته ميدهد؛ اما اگر فرزندان در اين پرونده دفاع و اعلام كنند همسر متوفي با متوفي زندگي مشترك داشته و اختلافي نيز نداشتهاند و نفقه گذشته وي نيز پرداخت شده، حكم بر بيحقي دعوي صادر ميشود. در مورد اجرتالمثل، ورثه با حضور در دادگاه ميتوانند اين مطلب را عنوان كنند كه همسر متوفي، با رضايت در خانه متوفي كار كرده و اين فعاليت او تبرعي بوده است و در نتيجه در اين دعوي نيز ممكن است حكم بر بيحقي صادر شود؛ البته ممكن است زني بابت نفقه گذشته و اجرتالمثل خود دادخواست داده باشد و پس از قطعي شدن راي، در مرحله پيش از اجراي حكم شوهرش فوت كند كه در چنين مرحلهاي اين خواسته نيز از دارايي مرد كسر ميشود.»
قاضي عموزادي در ادامه به اين مساله اشاره ميكند كه تنها راه حل موجود براي اين كه همسران پس از فوت يكي از طرفين دچار مشكل و دردسرهاي احتمالي نشوند اين است كه مرد در صورت تمايل به دادن مالي به همسرش، در زماني كه زنده است اموال مورد نظر را به نام همسرش منتقل كند و زن نيز در صورت تمايل، تكليف مهريه خود را در زمان زنده بودن مشخص كند.
عموزادي در پايان بر اين نكته نيز تاكيد ميكند سند عقدنامه كه بر مبناي آن رابطه ميان همسران رسميت پيدا ميكند، اين قابليت را دارد كه در هر مقطعي از زندگي مشترك، شروط تازهاي به آن اضافه شود و هر شرطي كه خلاف مقتضاي عقد نباشد را ميتوان به شرط صحيح بودن آن شرط به عقدنامه اضافه كرد.

زينب (س)، مجسمه شجاعت، شهامت، صبر و ايثار بود كه خوانش زندگي، فضائل و خصائل اخلاقياش ميتواند چراغ راه نسل كنوني و آيندگان باشد. اين نوشتار به مناسبت تولد اين بانوي بابركت تقديم خوانندگان ميشود.
حضرت زينب(س)، سومين فرزند مهد ولايت، در روز پنجم جماديالاول سال پنجم يا ششم ه.ق در شهر مدينه منوره ديده به جهان گشود. وقتي او را نزد پيامبر(ص) آوردند، حضرت پس از تبريك و تهنيت و ابراز خوشحالي، نام وي را زينب گذاشت؛ يعني زينت پدر. آنگاه فرمود: «به همه امت وصيت ميكنم احترام اين دختر را نگه دارند كه او همانند خديجه كبري است.» بعدها مشخص شد همانگونه كه فداكاريهاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژهاي برخوردار است. در نقل ديگري وارد شده كه ايشان وقتي اين نوزاد را در آغوش گرفتند، فرمودند: پاره تنم! نور ديدهام! هر كس بر او و بر مصائب او گريه كند، پاداش و مزد او مانند ثواب كسي است كه بر برادرش حسن و حسين عليهماالسلام گريه كند.
القابي كه براي آن حضرت نقل شده است، به گوشههايي از عظمت شخصيت اين بانوي بزرگ اسلام دلالت دارند. از جمله القاب وي را ميتوان عالمه غير معلمه، نائبه الزهراء، عقيلهالنساء، الكامله، وليده الفصاحه، صديقه الصغري، معصومهالصغري، صابره محتسبه، سليلهالزهراء، امينهالله، محدثه، ناموس كبريا، قره` العين مرتضي، عقيله بني هاشم، محبوبه المصطفي، زاهده، عابده، نابغه الزهرا و... دانست.
در يگانه بودن او همين بس كه حضرت زينب(س) در خانه وحي و ولايت و از پدر و مادري معصوم متولد و در آغوش نبوت و مهد امامت و ولايت و مركز نزول وحي الهي، بزرگ شد. ايشان در خانهاي تربيت و رشد يافت كه عاليترين نمونه زندگي خانوادگي به شمار ميرود و در طول تاريخ بشر، خانوادهاي به اين بزرگي و عظمت نيامده است و نخواهد آمد. شخصيت زينب در خانهاي شكل گرفت كه نور ايمان در آن ميدرخشيد و سرشار از صفا، صميميت و مملو از معنويت و عشق به خدا بود. خانهاي كه پدري چون علي دارد و مادري چون فاطمه. پدر و مادر معصومي كه تمايلات نفساني و هويوهوس در آنان راه نداشت و انگيزه حركتها و فعاليتهايشان صرفا انجام وظيفه الهي بود.
زينب در اين محيط و تحت تربيت چنين پدر و مادري رشد مييابد و در چنين مدرسهاي، معارف الهي و آداب اسلامي را فراميگيرد و به تربيت ديني و فضائل اخلاقي دست مييابد و به كمال ميرسد. عقيله بنيهاشم شاهد بود كه چگونه مادرش براي ايجاد كانوني آرامبخش و سرشار از صفا، صميميت و معنويت تلاش ميكرد. او اين سخن پدرش را شنيده بود كه ميفرمود: وقتي به خانه ميآمدم و به زهرا نگاه ميكردم، تمام غم و غصههايم برطرف ميشد و او هيچگاه مرا خشمگين نكرد. زينب نمونه باشكوه صميميت، همدلي و همراهي را در كانون پرمهر پدر و مادر خويش مشاهده كرده بود و لذت آن را از ياد نميبرد. حضرت زينب(س) بيشتر اوقات را در كنار جدش رسول خدا(ص) بود. انس وي به پيامبر(ص) و نيز محبت پيامبر خدا به اين دختر را نميتوان توصيف كرد. فاطمه زهرا(س) در آن مدت كوتاه، نه تنها دخترش زينب كبري(س) را از نظر رشد فكري، اخلاقي، فرهنگي و معنوي تربيت كرد، بلكه او را از بسياري از علوم قرآني و پيشامدهاي آينده آگاه ساخت.
روايت شده است كه روزي حضرت زينب(س) در حضور پدرش قرآن تلاوت ميكرد و از تفسير آياتي از پدرش ميپرسيد. حضرت علي(ع) نيز پاسخ وي را ميداد؛ ولي زينب، باهوش و فراست خويش دريافت كه حضرت به روزهاي آينده و مسووليت خطيري كه در انتظار اوست، اشاره ميكند. بنابراين با قيافهاي جدي گفت: اي پدر، آن را ميدانم. مادرم از آن اخبار، آگاهم كرده تا براي فردا آمادهام كند.
در ارتباط با انس حضرت زينب با برادرانش، حسن و حسين عليهما السلام نقل شده است كه او به برادرانش محبت فوقالعادهاي داشت و از هر نظر احترام آنان را نگه ميداشت و اگر روزي يا مدتي آنها را نميديد، كاملاً بي قرار بود و چنين احساس ميشد كه چيز گرانمايهاي را گم كرده است. برادرانش نيز او را عزيز و گراميداشته و احترام خاصي براي وي قائل بودند.
در تاريخ آمده است كه علاقه حضرت زينب(س) به برادرش حسين(ع) به حدّي بود كه در دوران كودكي هميشه با او بود و نيز متقابلاً محبت و احترام امام حسين(ع) به خواهرش در حدّي بود كه هرگاه زينب(س) به ديدار برادرش ميآمد، حضرت پيش پاي او قيام ميكرد و او را در جاي خود مينشاند.
اما آنچه زينب(س) را از ديگران متمايز ميكرد و به او عظمتي خاص ميداد، صبر او بود. زينب كبري(س) از دوران كودكي تا پايان عمر، با غمها و مصيبتها آشنا و با حوادث هولناك و پيشامدهاي تلخ و سهمگين روزگار رو به رو بود؛ به گونهاي كه بر اساس بعضي نقلها در تاريخ اسلام به نام امالمصائب مشهور شده است. زماني كه حضرت زينب(س)، تقريباً 5 يا 6 سال بيشتر نداشت، نزد پيامبر آمد و با زبان كودكانه به پيامبر گفت: «اي رسول خدا! ديشب در خواب ديدم باد سختي وزيد كه بر اثر آن، دنيا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به اين سو و آن سو ميافتادم تا اينكه به درخت بزرگي پناه بردم، ولي باد آن را ريشهكن كرد و من به زمين افتادم. دوباره به شاخه ديگري از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نياورد. براي سومين مرتبه به شاخه ديگري روي آوردم، آن شاخه نيز از شدت باد در هم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پيوسته ديگر پناه بردم كه ناگهان، آن دو شاخه نيز شكست و من از خواب بيدار شدم.»
پيامبر با شنيدن خواب زينب(س)، بسيار گريست و فرمود: «درختي كه اولين بار به آن پناه بردي، جدّ توست كه بزودي از دنيا ميرود و دو شاخه بعد، مادر و پدر تو هستند كه آنها هم از دنيا ميروند و آن دو شاخه به هم پيوسته، دو برادرت حسن و حسين هستند كه در مصيبت آنان، دنيا تاريك ميگردد.» عقيله بنيهاشم در برابر تمام اين مصيبتها و مشكلات، كمال صبر، بردباري و مقاومت را از خود نشان داد. صبر و مقاومت زينب(س) به درجهاي رسيده بود كه توانست با قدرت عرفاني خود در قتلگاه كربلا، همه داغديدگان و بازماندگان از خاندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام را تسليت و دلداري داده، دعوت به صبر و مقاومت كرد.در ارتباط با عبادت حضرت زينب(س) در تاريخ روايات زيادي وارد شده است؛ به گونهاي كه او را الكامله و نيز عابده گفتهاند. حضرت زينب(س) در عبادت و بندگي همانند پدرش علي(ع) و مادرش زهرا(س) بود. او بيشتر شبها را مشغول عبادت و نيايش به درگاه خداوند متعال بود.
وي هميشه با قرآن، مأنوس و آن را با تدبّر، تلاوت ميكرد؛ به نحوي كه تاريخنويسان نقل ميكنند نيايش و نماز شب حضرت زينب(س) در تمام عمرش ترك نشد، حتي به نقل از امام زينالعابدين(ع)، در شب يازدهم محرم با آن همه رنج، خستگي و تحمل مصائب سخت، باز هم نماز شب حضرت زينب(س) ترك نشد.
در روايت ديگري از امام سجاد(ع) نقل شده است كه پدرم امام حسين(ع) در وداع آخر به عمهام زينب فرمود: «يا اختاه لا تَنسيَنّي في نافله الليل؛ خواهرم! در نماز شب، مرا فراموش نكن.» زينب كبري(س) نه تنها در كربلا، بلكه از كربلا تا شام با آن همه گرفتاري و مصائب، هيچ گاه، نوافل و مستحبات را ترك نكرد. امام زينالعابدين(ع) در اين باره ميفرمايد: عمه ام زينب(س) در مسير كوفه تا شام همه نمازهاي واجب و مستحب را بجاميآورد و در بعضي منازل به سبب شدت گرسنگي و ضعف، نماز را نشسته ميخواند.
فضائل و مناقب حضرت زينب(س) به عنوان بانويي كه عالمه غير معلمه لقب گرفته است، آنقدر زياد است كه نميتوان در اينجا به آنها پرداخت. هدف از نوشتار اين بود كه با بازخواني گفتار و رفتار وي بتوانيم گامي براي نزديك شدن به اين سليلهالزهرا(س) برداريم.
|
|